از بین وسایل سرگرمی و تفریحی شهربازی‌، شاید چرخ و فلک، بخاطر پایین بودن میزان هیجان تولیدی‌اش، انتخاب آخر یک کودک باشد اما نشستن در این وسیلۀ گردندۀ دوار، همواره سرگرمی مطلوب بزرگسالان است. تصور کنید در یک چرخ و فلک بزرگ  نشسته‌اید و از زمین فاصله می‌گیرید. چرخ و فلک در اوج متوقف می‌شود. از آن بالا شهر، آدم‌ها و موجودات، بسیار کوچک به نظر می‌رسند. دیدن بخشی از هستی در این ابعاد خُرد، برایتان شادی بخش است و حتی دوست دارید این لذت را بارها و بارها تجربه کنید. تا به‌حال به این موضوع فکر کرده‌اید که کوچکتر دیدن اشیا چه کمکی به ما می‌کند؟ شاید این نکته را یادآور می‌شود که انسان با تمام عظمت و پهناوری‌اش تنها جزئی است از کُلّ هستی و وقتی همه چیز این قدر ریز به نظر می‌رسد پس مشکلات را نباید جدی گرفت. فاصله گرفتن از ابعاد واقعی به ذهن ما آرامش و انرژی می‌دهد. شاید چنین تفکری در پسِ ساختِ مجسمه‌های بسیار کوچک هنرمند مبتکر اهل نبراسکا، «سیندی چین» باشد. کار او ساختن مجسمه از ابعاد نازک مغز گرافیتی مداد است و برای ساخت بعضی از این مجسمه‌ها از ذره‌بین استفاده می‌کند. در دسامبر سال 2015 میلادی «چین» مغز مداد را به شکل قطار روی ریل حکاکی کرد. تصویر اثرش به سرعت در شبکه های اجتماعی پخش شد و همان سبب معروفیتش گشت. از آن پس تاکنون او مشغول پذیرش سفارشات، انجام مصاحبه و پاسخ به سوالات در این زمینه هنری است. وی در مورد کارهایش چنین می‌گوید: «یکی از رسانه‌های هنری که همواره مرا مجذوب خود کرده، هنر حکاکی سرب مداد است. من همیشه حکاکی کردن و ساخت مجسمه را دوست داشتم. دیدن کارهای هنری از این دست که در ابعاد بسیار کوچک ساخته شدند، بسیار هیجان انگیز است. برای شروع با خرید چند مداد چوبی دست به کار شدم و موضوعات مختلفی را تمرین کردم و آنجا سختی بعضی کارها را که نیاز به اعمال جزییات زیاد داشت، به تجربه نشستم. کنده‌کاریشان از آن جهت دشوار است که در محلهای بحرانی و حساس می شکنند و نمی‌توان آن را با چسب چسباند یا از نو حکاکی کرد. بسیار مایلم که این هنر را ادامه دهم چون برای بسیاری از مردم سرگرم کننده، محبوب و الهام بخش است.»

1-این یادداشت از نویسنده در روزنامه کیمیای وطن، 3 دی ماه 1396، سال سوم، شماره 605 به چاپ رسیده است.

 

2- http://www.cindychinn.com

 

«999 طرح تزئینی» عنوان کتابی است  اثر طراح لوسی لمبریکس که انتشارات برگ نو  در204 صفحه در سال 1388 آنرا به چاپ اول  رسانده است. کتاب  با موضوع نقش های تزئینی  در قطع خشتی و جلد نرم با یک مقدمه چنین آمده است:"اگر هنرمند، طراح، هنردوست، صنعتگر و یا علاقمند به کارهای هنری هستید، این کتاب مخصوص شما طراحی شده است. افراد خلاق همواره در جستجوی طرحی کامل، نقش مایه های ایدهآل و محرکی ضروری هستند که باعث شود کار های هنری و پروژه های آنان با استقبال بیشتری روبرو شوند.... طراحی ما را ترغیب می کند تا به صورت اکتسابی اندیشه و بینش زا طراحی کنیم، اما در عین حال ما را موظف می کند تا بذر افشان گشاده دستی در هنر باشیم. امیدوارم کتاب حاضر الهام بخش شما در آفرینش خلاقیت های بزرگ تر و جدید تر باشد."(کتاب)

 کتاب کاملا مصور بوده و 999 نقش مایه گیاهی، انسانی، جانوری و...  از هنرمندان و آثار مختلف جمع آوری شده است. در مجموع کتاب با طرحهای مختلف، با وضوح و جزئیات تصاویر، کاربردی و موثر بوده و برای علاقمندان و هنرجویان رشته های هنری و تزئینی، صنایع دستی  و هنرمندانی  چون گرافیست ها، طراحان زیورآلات و لباس و ... مفید فایده است.

منبع:

- کتاب  999طرح تزئینی؛ اثر لوسی لمبریکس،  نشر: برگ نو، تهران: سال :1388.

«طرح ها و نقوش اسلامی» عنوان دو جلد کتابی است که انتشارات یساولی آنها را گردآوری کرده و «طرح ها و نقوش اسلامی» جلد 1 را در 96  صفحه   در سال 1386 به چاپ رسانده است. کتاب ها با موضوع نقش های تزئینی و هنر اسلامی  در قطع خشتی، جلد نرم، مصور و بدون هیچ شرح و مقدمه ای تالیف شده است.  

«طرح ها و نقوش اسلامی» جلد 1 مصور و رنگی بر روی ورق های گلاسه چاپ شده و اغلب طرح ها از نقوش اسلیمی، ختایی و برگرفته از  کاشی کاری ها  و تزئینات معماری اسلامی است.

اثر با طرحهای مختلف رنگی، جزئیات و دسته بندی هنر اسلامی، کاربردی و در دسترس  برای علاقمندان و هنرجویان رشته های هنری و تزئینی، صنایع دستی، دست سازه ها و هنرمندانی  چون گرافیست ها، طراحان زیورآلات و لباس است.

منبع:

- کتاب طرح ها و نقوش اسلامی جلد 1؛ نشر: یساولی، تهران: سال :1386.

«طرح تزئینی (نقوش گل)» عنوان کتابی است  اثر استودیوی  سرژیو گینوت که فرهاد میر محمد حسینی آنرا ترجمه نموده است. و انتشارات یساولی  در336 صفحه در سال 1394 آنرا به چاپ رسانده است. کتاب  با موضوع تزئین و آرایش در قطع خشتی و جلد نرم با یک پیشگفتار کوتاه از سرژیو گینوت با عنوان «زبان جهانی گل ها» چنین آمده است:" گل ها یکی از بهترین هدایای طبیعت هستند... کاربرد نقش مایه های گیاهی در تزئینات و دکوراسیون در همه تمدن ها، از دوره باستان گرفته تا امروز، مرسوم بوده است. در این کتاب بیش از پانصد نقش مایه گیاهی گرد آوری شده ... که مجموعه نقش مایه های گیاهی  به گونه ای طراحی شده اند که تنوع بسیار زیاد و امکانات فراگیر گل ها را نمایش دهند به این ترتیب، می توان آن ها را ترکیب کرد یا به عنوان قسمتی از یک نمونه دقیق و نیز به منزله پیشنهاد در طراحی های خواننده، به کار برد... .چنانکه می دانید، نقش مایه های گل برای تزئین هر نوع جامه، زیباسازی اشیاء و آرایش هر اتاقی ایده آل است و به خلق فضای مطبوع وخوشایند کمک می کنند.گل ها به طور انکار ناپذیری زبانی جهانی دارند."(کتاب)

 کتاب کاملا مصور بوده و بیش از پانصد نقش مایه گیاهی جمع آوری شده در آن مطابق فهرست زیر  آورده  شده است:

  • زبان جهانی گل ها
  • نمونه های واقع گرایانه
  • نمونه های سنتی
  • کتیبه ها
  • نمونه های معاصر
  • رزها و نمودارهای سقفی

در مجموع کتاب با طرحهای مختلف، با وضوح و جزئیات تصاویر، بسیار  کاربردی  است و علاقمندان و هنرجویان رشته های هنری و تزئینی، صنایع دستی  و هنرمندانی  چون گرافیست ها ، طراحان زیورآلات و لباس و ... مفید فایده است.

منبع:

- کتاب  طرح تزئینی (نقوش گل)؛ اثر استودیوی سرژیو گینوت، ترجمه: فرهاد میر محمد حسینی، نشر: یساولی، تهران: سال 1394.

 

 

«طرح ها و نقوش اسلامی» عنوان دو جلد کتابی است که انتشارات یساولی آنها را گردآوری کرده و  «طرح ها و نقوش اسلامی» جلد 2 را در 120 صفحه  در سال 1386 به چاپ رسانده است. کتاب ها با موضوع نقش های تزئینی و هنر اسلامی  در قطع خشتی، جلد نرم، مصور و بدون هیچ شرح و مقدمه ای تالیف شده است.  

«طرح ها و نقوش اسلامی» جلد 2  نیز مصور اما سیاه سفید تا صفحه 109 است که نقوش اسلیمی، ختایی و هندسی  برگرفته از  گچ کاری ها  و تزئینات هنر اسلامی است و صفحات پایانی  بر روی ورق گلاسه، رنگی و نقوش هندسی است.

اثر با طرحهای مختلف رنگی، جزئیات و دسته بندی هنر اسلامی، کاربردی و در دسترس  برای علاقمندان و هنرجویان رشته های هنری و تزئینی، صنایع دستی، دست سازه ها و هنرمندانی  چون گرافیست ها، طراحان زیورآلات و لباس است.

منبع:

 

- کتاب طرح ها و نقوش اسلامی جلد 2؛ نشر: یساولی، تهران: سال :1386.

 

دستاوردهای مثبت عصر سرعت و تکنولوژی برای بشر قرن بیست‌ویکم انکارناپذیر است. زمانه‌ای که زندگی در آن، موجب پیشرفت‌های وسیع در احوالات آدمیان شده، اما مانند هر موضوعی، جنبه‌های منفی هم دارد و یکی از آن‌ها، کمرنگ شدن درک لذت‌های جاری در لحظه به ‌واسطه شتابزدگی است. سرعت زیاد روزگار، ذهن بشر را دغدغۀ «فردایت را بساز» بخشیده و فرصت حضور در حال را از او ربوده و به سبب این تفکر، انسان پیوسته برای آینده بهتر، دوان و مضطرب است.

اینجاست که هنر به کمک انسان می‌آید، حالا یا با شعر ناجی انسان می‌شود که سهراب سپهری سرود: «زندگی آب‌تنی کردن در حوضچه اکنون است» و یا با ساخت مجسمه از وسایل دم‌دستی که هر روز حداقل یک بار با آن سروکار داریم اما هیچگاه به قابلیتشان برای مبدل شدن به یک شیء هنری پی نبرده‌ایم. همه این‌ها به ما یادآوری می‌کنند که در لحظه حضور داشته باش و به پیرامونت توجه کن.

مت ویلسون، هنرمند مستقر در کارولینای جنوبی، با قاشق و چنگال و ظروف غذاخوری، مجسمه‌هایی بسیار خوب به روش «جفت و جورکاری»3 ساخته است. او با خم‌کردن و جوش دادن همین ظروف غذاخوری نقره و البته قدیمی، پیکره‌هایی از حیوانات گوناگون پدیدآورده و این قطعات هنری را بر روی تخته‌پاره‌ای کوچک و یا یک الوار قدیمی نصب کرده است. کشف چنین لذت‌های خلاقانه و هنرمندانه‌ای تنها با بودن در دمِ حاضر امکان‌پذیر است. زمانی‌که پشت میز نشسته و مشغول غذاخوردن هستید، به جای تفکر درمورد کارهایی که باید در آینده انجام دهید، صرفاً به غذا خوردن و مسائل مربوط به آن لحظه توجه کرده و فکرهای خلاقانه تولید کنید. در قدم اول سعی کنید از درون قاشق و چنگال چیزهایی را ببینید که مت ویلسون دید. بعد از آن ایده‌های خودتان را پرورش دهید. با این کار علاوه بر دریافتن حظِ حضورِ در لحظه و پرورش خلاقیت، رضایتمندی بیشتری از زندگی را تجربه خواهید کرد.

در آثار این هنرمند، جوهره واقعیت کاملاً حفظ شده و ماهیت طبیعی سینه‌سرخ، جغد و موجودات دریایی با کمترین اجزا به خوبی نمایانده شده‌اند. ویلسون با توانایی بی نظیر، به اشیاء موجود در قطعات هنری خود اجازه بیانگری می‌دهد تا انحنای طبیعی قاشق و چنگال با بال های پیچیده و دم‌های طولانی تطبیق یابند.

پی‌نوشت

1-این یادداشت از نویسنده در روزنامه کیمیای وطن، 11دی‌ماه 1396، سال سوم، شماره 612 به چاپ رسیده است.

2- Matt Wilson

3- Assemblage Art

 هميشه در اطراف ما عناصري وجود دارند كه مايليم از آنها حفاظت كنيم و به عنوان ميراث به نسل هاي آينده انتقال دهيم .ارزش آنها نه تنها به دليل وجود خودشان و يا شايد ارزش هاي اقتصادي آنهاست، بلكه به دليل احساس خاصي است كه در وجود ما ايجاد مي كنند  يا اينكه باعث مي شوند فكر كنيم به يك سرزمين، سنت وسبك زندگي خاصي تعلق داريم. شايد اين ميراث يك شي حفاظت شده، يك بناي كاوش شده يا آوازي سروده شده و قصه اي روايت شده باشد. اين آثار هر شكلي كه داشته باشند بخشي از  هویت يك كشور هستند و حفاظت از آن ها به تلاش مناسب ما نياز دارد. واژه ميراث فرهنگي در دهه اخير به طور قابل ملاحظه اي تغيير يافته و بخشي از اين تغيير به علت اسنادي است كه بوسيله يونسكو گسترش يافته است. ميراث فرهنگي تنها به آثار تاريخي و مجموعه اي از اشيا ختم نمي شود و شامل سنت ها يا تجليات زندگي كه از اجداد ما به ميراث گذاشته شده نیز می شود. مانند سنت هاي شفاهي، هنرهاي نمايشي، آداب و رسوم اجتماعي، آيين ها، جشن ها و دانش ومهارت هاي لازم براي توليد صنايع دستي و... . به مجموعه مواريث ذكر شده " ميراث فرهنگي ناملموس" گفته مي شود كه البته ملموس ترين آن ها دانش و مهارت توليدات صنايع دستي هر كشور محسوب مي شود.

ميراث فرهنگي ناملموس در عين داشتن اهميت در ميان جوامع، مهمترين عامل در حفظ "تنوع فرهنگي " به عنوان قوي ترين عامل در مواجهه با رشد جنبه هاي منفي جهاني شدن به شمار مي رود. درك مواريث ناملموس در جوامع مختلف به گفتگوي بين فرهنگي كمك كرده و احترام متقابل نسبت به ديگر شيوه هاي زندگي را به ارمغان مي آورد. اهميت ميراث ناملموس تنها به آن بخش كه تجلي عيني يافته نيست بلكه بيشتر،گنجينه اي از دانش ومهارت است كه توسط اين ميراث از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود. به عبارت ديگر حفاظت از دانش و مهارت و محتواي اثر، بيشتر از خود اثر اهميت دارد. در اين راستا هدف از حفاظت: تضمين بقا، باز آفريني مستمر و انتقال آن به آيندگان است.

از نمونه اين مواريث در شهرقزوين، دانش توليد چهل تكه دوزي است،كه از زمان صفويه در اين شهر رواج داشته و توليد مي شده كه با مدارك مستندي كه بدست ميراث فرهنگي رسيده در خانواده استاد غلامحسن كلاهدوز  بالغ  بر 150 سال قدمت مستمر دارد.

چهل تکه دوزی ((patch work

یکی از انواع صنایع دستی ایران وجهان چهل تکه دوزی است. در اين هنر، قطعات رنگارنگ پارچه در اندازه های مختلف به یکدیگر دوخته می شوند. از آنجا که تکه های پارچه درکنار هم فرار می گیرند به آن چهل تکه می گویند. چهل تکه دوزی فرایندی است که طی آن قطعات ریز و درشت و رنگارنگ پارچه های مختلف به یکدیگر دوخته می شوند و چون تکه های زیادی از این پارچه ها و قطعات در کنار هم قرار می گیرند به چهل تکه معروف شده اند، همین جاذبه یک اثر چهل تکه است. یعنی رنگارنگی و تنوع پارچه های به کاررفته در آن، هرکدام از این پارچه ها و قطعات می توانند حرف هایی برای گفتن داشته باشند و چه بسا هر قطعه سرگذشتی پرفراز و نشیب طی کرده تا در نهایت در کنار قطعه دیگر به صورت چهل تکه بتواند نیازهای مختلفی راتامین کند و برای مصارف گوناگونی مثل لحاف، روتختی، کوسن، پرده و... به کار رود. چهل تکه دوزی نیاز به مهارت زیادی دارد، برای انجام این کار پارچه های رنگی را پیش از دوخت را کاملا می شویند تا از ثابت ماندن رنگ پارچه بعد از شست و شو اطمینان حاصل شود.

پارچه ها را  اغلب به صورت مربع، مستطیل، لوزی و مثلث بریده و از پشت به وسیله کوک های ریز به هم  متصل می کنند.  با وجود چرخ خیاطی، تاکید برآن است که این دوخت ها حتما " با دست صورت گیرد تا ظرافت کار رعایت شود و از سوی دیگر به حفظ شکل سنتی این تکنیک کمک شود. چهل تکه دوزی به روش های مختلفی انجام می شود که هر کدام تکنیکی خاص برای خود دارد.

این روش ها عبارتند از : 1-روش ساده 2-روش معرق 3-روش مرصع 4- روش نمدی 5- روش ضخیم دوزی و برش

با خوانش اثري همچون چهل تكه مي توان به تاريخچه طویل توليد آن پي برد. اثري كه بسا قدمتي به درازای آشنايي انسان با نخ و ريسه و پارچه دارد. چهل تكه به مثابه محصولي مادي كه في نفسه قابليت تعويض و مبادله در اقتصاد كالايي را داشته و در بعدي ديگر مي تواند  تجلي  ارضاي نيازهاي معنوي و روحي نيز باشد. در واقع كالاها اگر چه به ذات جهت مصرف توليد مي شوند و از اين حيث رابطه اي ديالكتيكي بين توليد و مصرف آنها برقرار است. اما نبايد توليدشان را فقط در ارزش مصرفی آنها خلاصه كرد. چرا كه حائز مصرف ذهني و رواني فرد نيز مي گردد.

چهل تکه دوزی در ایران به نام های مختلفی شناخته می شود از جمله خاتمی دوزی، لندره دوزی و گاهی هم با عنوان تکه دوزی از آن یاد می شود. این نوع دوخت ازدوران گذشته در ایران رایج بوده با این حال تاریخ مشخصی برای پیدایش آن در دست نیست، اما آثار باقی مانده در موزه های ارمیتاژ لنینگراد و مترو پولیتن و موزه  ایران باستان حکایت از رواج خاتمی دوزی در دوره ی سلجوقی دارد (منتخب صبا ص۲۴۳).

در این زمینه از محمد علی جمالزاده در کتاب گنج شایگان نقل است که: خاتمی دوزی سابقاً در ایران بسیار رواج داشته و امروزه، روز به روز از میان می رود و آن عبارت است از مقداری خرده پارچه های مختلفه اللون و مختلفه الشکل که ازروی استادی طوری پهلوی یکدیگر دوخته می شود که شباهت کامل به شال های کشمیر پیدا می کند و بخیه دوزی ها را نیز با گلدوزی های ابریشمی ملون می پوشاندند... .

همچنین مراکز اصلی که در ایران این دوخت را انجام می دادند عبارتند از رشت، اصفهان، یزد، تبریز، قزوین، کاشان، کُردستان، و آذربایجان غربی که امروزه هیچ اطلاعاتی پیرامون این آثار در این مراکز وجود ندارد.

 چهل تكه دوزي قزوين(با شماره ثبت ملي 447 ) استاد غلامحسن كلاهدوز

استاد غلامحسن كلاهدوز متولد سال 1316 در قزوين است كه 70 سال پياپي به اين حرفه مشغول بوده  ونوآوريهاي بسیاري دراين زمينه انجام داده است. به گفته اين استاد كه  مسن ترين استاد چهل تكه دوزي ايران به شمار مي رود، شغل اصلي مادر ایشان نيز دوخت چهل تكه بوده كه وي این هنر را از مادر خویش به ارث برده است.                                                                                                       

خصوصيات منحصر بفرد چهل تكه هاي استاد استاد غلامحسن كلاهدوز

مهمترین شاخصه منحصر به فرد  اين استاد، تغییر کاربری این هنر است که برخلاف بقیه استان های یادشده و علاوه بر مواردی مثل رو میزی ورو تختی و... ازین هنر به عنوان لباس استفاده شده است. بارزترين نمونه اين تغيير كاربري دوخت كتي با 3750 تکه  است كه در سال 1346 دوخته شده و هنوز هم نمونه اي از آن در كارگاه ايشان به چشم مي خورد .

توليد آثار چهل تكه با رويكرد روايي از ديگر خصوصيات  است كه  با استفاده از قصه هاي قرآني وكهن ايران كتاب هاي پارچه اي مصور با تكنيك چهل تكه پديد آورده كه هرکدام منبع الهام وقصه ای دارند که برخاسته ازفرهنگ عمومی بویژه بومی قزوین است كه داراي حال وهواي روايي شيرين و بي نظيری ا ست. ازجمله آن ها کتاب آفرینش (قصص قرآنی - شرحی بر سلسله مراتب آفرینش که کاملا" حالت ابتدایی، پریمیتیو خود را در طراحي، فضا سازي و انتخاب رنگ ها  حفظ کرده واین دلنشینی و سادگی بر جذابیت آن افزوده است. حساسيت هنرمند به مسايل روز اجتماع بر روايي بودن آثار اين هنرمند اضافه نموده تا جايي که اغلب رویدادهای  مهم جامعه را پوشش می دهد. البته موضوعات مذهبي وتاريخي در آثار اين هنرمند پررنگ تر مي نمايد. كلاهدوز در طول 70 سال سابقه فعاليت خود بالغ بر 500 اثر چهل تكه دارد كه شامل موضوعات و اندازه هاي متنوعي است تا جايي كه بزرگترين اثر وي مربوط به صحنه اي از جنگ است كه در ابعاد  دومترو نيم در سه متر دوخته شده است. اين هنرمند در سابقه هنري خود دوخت كت چهل تكه براي  آرمسترانگ و محمد علي كلي را دارد كه طي مراسمي به ايشان هديه كرده است

 

 

 

 

کتاب «فرهنگ نگاره‌ای نمادها در هنر شرق و غرب» نوشته جیمز هال(1917) و ترجمه رقیه بهزادی است. واژه نامه ای  با موضوع سمبولیسم در هنر که  نشر فرهنگ معاصر آنرا در قطع  رقعی و 433 صفحه در سال  1380 به چاپ رسانده است. "رقیه بهزادی  دارای مدرک دکتری رشتهٔ فرهنگ و زبان‌های باستانی از دانشکدهٔ ادبیات دانشگاه تهران در سال ۱۳۵۵ می‌باشد. بهزادی در زمینه‌های زبان‌های باستان ایرانی، قوم شناسی، نمادشناسی و فرهنگ و دانشنامه تحقیق و پژوهش‌هایی انجام داده‌است و بیش از سی کتاب و صدها مقاله از وی منتشر شده‌است"(ویکی پدیا).

مترجم در پیشگفتار خود نمادگرایی را چنین تعریف کرده است: "رمز پردازی یا نمادگرایی یک ابزار دانش کهن و قدیمی‌ترین و اصولی‌ترین بیان مفاهیم است. نمادگرایی در طی زمان‌ها و قرون به‌دست‌آمده و در تفکرات و رویاهای نژادهای مختلف جا گرفته است و در فراسوی مرزهای ارتباطی جای دارد. نماد اندیشه را برمی‌انگیزد و انسان را به گستره‌ی تفکر بدون گفتار رهنمون می‌شود و این ترجمان کوششی است جهت دست‌یابی و تجسم مفاهیمی که از ورای ابهامات انسان را احاطه کرده است. در نمادگرایی، عین و ذهن دارای همگونی و پویایی از پیش‌انگاشته‌ای است." در ادامه به نقد نویسنده پرداخته و از این که  نمادها و اساطیر کهن ایران را در فرهنگ شرقی نادیده گرفته است، مثال هایی راذکر می کند.

یادداشت نیز به اثر اصلی و پر فروش جیمز هال اشاره کرده و نکاتی در مورد اثر با موضوعات هنر: مصر، شرق باستان، اروپایی، مسیحی، کلاسیک  و... و بررسی زبان نمادهای هنر و این که چگونه نقاشی  و مجسمه سازی، معانی ساده ای از امیدها و ترس های روزمره را به دلبستگی های عمیق فلسفی و مذهبی بیان می کنند را ذکر کرده و در کل کتاب را توضیح و تفسیر نمادها از بسیاری از فرهنگ ها با بیش از 600 تصویر در وضوح و تکمیل متن می داند.

در پیشگفتار نویسنده  هم  درباره نماد در هنر می‌خوانیم:" نماد به‌سادگی چیزی است که به‌جای چیز دیگر به کار می‌رود و نشانه‌ آن است یا بر آن دلالت دارد(فرهنگ انگلیسی آکسفورد). به نظر می‌رسد که گرایشی طبیعی برای ایجاد نمادها به شیوه‌ای که می‌اندیشیم و در هنر ما باید انعکاس یک ویژگی عمیق روان بشری باشد داشته باشیم. نماد در هنر در سطوح مختلف و بر طبق اعتقادات و رسوم اجتماعی که الهام‌ بخش هنرمند است عمل می‌کند." سپس به  مواردی از جمله  مثال، تفاوت  نماد های مناطق مختلف، هنر و جادو و... می پردازد.

در فرهنگ نگاره ای حاضر سمبل‌ها و نمادهای هنری نقاط مختلف جهان  در  شش عنوان زیر و یک پیوست به گونه مصور، ترتیب الفبایی و درباره هر یك علاوه بر معادل لاتین، شرحی آمده است و پیوست  تنها مشروح و بدون تصویر است.

  • نمادهای انتزاعی
  • جانوران
  • هنرهای دستی
  • زمین و آسمان
  • بدن و جامه آدمی
  • گیاهان
  • پیوست

این اثر  برای کلیه علاقمندان، دانشجویان و پژوهشگران هنر، تاریخ، باستان شناسی و ادبیات در خلق و درک آثار بسیار ارزشمند  بوده و راهی برای شناخت و درک فرهنگ، اساطیر، هنر و اندیشه شرق و غرب باستان است. همچنین  به تحقیقات تطبیقی در این زمینه کمک شایانی می نماید و نیز راهنمایی برای بازدید کنندگان  گالری ها و موزه ها می باشد.

منابع:

- کتاب: فرهنگ نگاره‌ای نمادها در هنر شرق و غرب؛ نوشته: جیمز هال(1917)؛ ترجمه: رقیه بهزادی؛ نشر: فرهنگ معاصر،تهران: سال  1380.

- سایت:  https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D9%82%DB%8C%D9%87_%D8%A8%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%AF%DB%8C

 

 

« 4000 طرح تزیینی (حیوان، پرنده و ماهی)» عنوان کتابی است که گراهام لسلی مک کالم  نوشته و سونیا رضا پور آنرا ترجمه نموده است. انتشارات یساولی نیز اثر را در ۳۸۴ صفحه  در سال  1392 به چاپ رسانده است. از ترجمه‌های دیگر سونیا رضاپور، می توان کتب: «هنر طراحی از حیوانات»، نشر: فرهنگسرای یساولی، مؤلف: کن هالتگرن - چاپ 9 - سال 1396 - «طراحی قدم به قدم درختان»، نشر: فرهنگسرای یساولی - مؤلف: ویلیام پاول - چاپ 9 - سال 1396 و ...  را نام برد.

مک کالم در شرح حالی از خود می گوید :"من در شهر کیمبرلی، آفریقای جنوبی، در سال 1966 در خانواده ای نه نفره و پر جنب و جوش متولد شدم. خلاقیت، در خانواده  بیشتر از دیگر فعالیتها، از اهمیت برخوردار بود. رنگ آمیزی یک عکس خاطره ای است که از اولین درس های نقاشی  با مادرم دارم. در مناسبت های مختلف مانند تولد ،عید پاک و ...، وقت مناسبی برای ایجاد کارت تبریک برای عزیزانم بود واین شروع روشن و شاد با من باقی ماند. بسیاری از سالهای شکل گیری شخصیت ام به طبیعت نزدیک بود و با داشتن یک موقعیت هنری، تمایلی به ثبت جهان  طبیعی شد و آنرا با مردم نیز به اشتراک می گذارم و بیشتر کار و فعالیت ام  تحقیق است. ایجاد کتاب ها مستلزم صرف وقت زیادی در کتابخانه ها و جادوهای طولانی در طراحی میزم است. من همیشه مایل به ساخت مجموعه ها بوده ام و این امر برای جمع آوری طرح هایی از منابع تاریخی و فرهنگی گسترش یافته است و..."(سایت ذکر شده منبع)

کتاب در قطعی خشتی  با یک مقدمه از نویسنده  چنین آمده:" این کتاب مرجع که شامل هزاران تصویر از حیوانات، پرندگان، ماهی ها و حشرات است، برای دوستداران حیوانات، هرمندان، طراحان و صنعتگران تالیف شده است. این تصاویر، حاصل پی گیری خلاقانه صدها هنرمند و صنعتگر طی هزاران سال است."(کتاب) در ادامه اثر کاملا مصور بوده،  تصاویر و موتیف های حیوانی، پرنده، ماهی و حشرات جمع آوری شده مطابق فهرست زیر آمده است؛

  • - مقدمه
  • - فصل اول: عصر حجر، اروپا
  • - فصل دوم: بین النهرین، نو سنگی، سومریان، هیتی ها، آسوریان، بابلی ها، پارس ها 
  • - فصل سوم: مصری
  • - فصل چهارم: اژه ای، مینوسی، میسنی،  سایپریت، یونانی،
  • - فصل پنجم: چینی
  • - فصل ششم: تمدن استپ عشایری
  • - فصل هفتم: سلتی
  • - فصل هشتم: بربرها
  • - فصل نهم: بیزانسی
  • - فصل دهم: قرون وسطی
  • - فصل یازدهم: اسلامی
  • - فصل دوازدهم: تمدن های آمریکای جنوبی
  • - فصل سیزدهم: ژاپنی
  • - فصل چهاردهم: هنرها و صنعت ها
  • - فصل پانزدهم: آرت دکو
  • - نمایه ها

در کل کتاب شامل تصاویری ارزشمند از هنر ادوار تاریخی و ملل مختلف است که  طرح ها و موتیف ها به نحوی با شکوه، وضوح و جزئیات تصاویر، سیاه سفید،  بسیار  کاربردی و روان است و علاقمندان و هنرجویان رشته های هنری و تزئینی، صنایع دستی و صنعتگران، طراحان و گرافیست ها طراحان زیورآلات و... مفید است.

منابع:

- کتاب: 4000 طرح تزیینی (حیوان، پرنده و ماهی)؛ نوشته گراهام لسلی مک کالم؛ترجمه:سونیا رضا پور؛نشر: یساولی؛ 1392.

- سایت: https://translate.google.com/translate?hl=fa&sl=en&u=https://www.amazon.com/Graham-Leslie-McCallum/e/B0034Q24BA&prev=search

 

«هفت اصل تزئینی هنر ایران» عنوان کتابی است، با موضوع هنر، ایران، تاریخ  نوشته یعقوب آژند  که  نشر پیکره آنرا در قطع رقعی با  جلد نرم و تعداد 216 صفحه به سال ۱۳۹۳ منتشر نموده است. به نقل نویسنده نخستین پژوهش در باب هفت اصل تزئینی هنر ایران است، که از سده‌های نخستین اسلامی تا اواسط دوره قاجار، به رسانه‌های هنر ایران ابعاد بین‌المللی و هویتی کاملاً ایرانی-اسلامی بخشیده است.

یعقوب آژند نویسنده و مترجم پرکار حوزه تاریخ هنر  دارای کارشناسی تاریخ از تبریز, 1351؛ کارشناسی ارشد تاریخ وفرهنگ ایران, 1356, پژوهشکده فرهنگ ایران؛ کارشناسی حقوق قضائی از تهران, 1357  و  دکتری تاریخ وفرهنگ ایران از تهران در 1363 است. علایق وی  در حوزه های تاریخ، ادبیات، فرهنگ، هنر و تمدن ایران بوده و بیش از 80 عنوان کتاب تالیف نموده است. همچنین  دارای  مقالات، ترجمه و راهنمایی پایان نامه های متعددی  در این زمینه است.  فعالیت‌های اجرایی از جمله عضو هیات علمی دانشگاه تهران، معاونت تحصیلات تکمیلی وپژوهشی، 1394/02/02، 1397/01/02، ایران، تهران؛ جشنواره تخصصی جایزه جهانی کتاب سال، وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی، 1396/08/20 و... دارد(سایت دانشگاه تهران).

کتاب «هفت اصل تزئینی هنر ایران»  شامل بخشی تحت عنوان: «بیش از هر چیز» و نه فصل  با عناوین زیر  است:

  • فصل اول: مبانی نظری دو قلم
  • فصل دوم: اصل اسلیم
  • فصل سوم: کاربردهای گوناگون اسلیمی
  • فصل چهارم: اصل ختایی
  • فصل پنجم: اصل فرنگی
  • فصل ششم: فصالی و نیلوفر
  • فصل هفتم: اصل ابر
  • فصل هشتم: اصل واق
  • فصل نهم: اصل بند رومی(گره)

در بخش «بیش از هر چیز» به شرح حمایت مغولان: اربابان قدرت از اربابان هنر در جهت پیشرفت و یافتن جایگاه اجتماعی هنرمندان از سده 7 هجری به بعد  پرداخته و  اثر طولانی آنرا بر هنر دوره های دیگر گفته و اشاره مختصری  به روند و پژوهش کتاب می آورد. هفت اصل؛ اسلیمی، ختایی، فرنگی، فصالی و نیلوفر، ابر، واق و بند رومی(گره) می باشد  که در هر فصل اثر به  شرح و بازشناسی  یکی از اصول هفتگانه تزئینی هنر ایران در متون و صور خیالی بصری هنرهای ایرانی پرداخته و  در تکمیل متن تصاویری آمده  که اصول  در آن بکار رفته است و در پایان فصول به جمع بندی اصول در یک نگاه  می رسد. در حقیقت  این اصول صور خیال بصری هنرهای ایرانی بودند که اثرات آن را هنوز در نقوش تزئینی جهان اسلام و هنرهای دیگر  کشور ها  می توان دید. به گفته نویسنده: "رونق پست‌مدرنیسم در هنر ایران، شماری از این اصول هفت‌گانه را از واژگان بصیر هنرهای ایران زدود. کتاب حاضر، می‌تواند مرجعی برای بازکاوی و بازشناسی این اصول هفت‌گانه هنر ایران باشد و نظم متناوب و کمال مطلوب آن را بازنمایی کند". در کل کتاب برای کلیه هنرمندان  و علاقمندان به جهت مطالعه  ریشه و سبقه تاریخی نقوش هنرهای  سنتی ایران و آشنایی  با  بکار گیری آنها  پیشنهاد می شود.

منبع:

- کتاب: هفت اصل تزئینی هنر ایران، نوشته یعقوب آژند، نشر پیکره: تهران، سال ۱۳۹۳

 

-  https://rtis2.ut.ac.ir/cv/yazhand

هنر آینه کاری هنر دوره اسلامی داراي گنجينه عظيمي از معاني عميق عرفاني و حكمي است زيرا اين هنر ريشه در بنيان‌هاي ژرف تفكري معنوي و الهي دارد. اين هنر،گاه با خلق صورت‌هاي جديد و گاه با بهره گيري از تصاوير و فرم‌هاي هنري گذشته همچون ايران باستان و ايران قبل از اسلام و با نگرش و معنا بخشي مجدد متجلي مي شود .زبان هنر اسلامی، زبان نمادين و رمزگونه است و اين رموز و نمادها حامل معناي دروني و ذاتي اين هنر بوده و تنها راه بررسي معناي هنر اسلامی و آثار هنري آن بررسي اين نمادها و سمبول‌هاست. در واقع مي توان گفت زبان نمادين، زباني است كه هنر در تمدن‌هاي ديني برمي‌گزيند و مفاهيم دروني خود را در قالب آن بيان مي‌كند.

يکي ازاين هنرهاي اسلامي هنر آينه و آينه کاري است. در واقع آينه‌ها نيز معنايي نمادين را با خود حمل مي کنند. آنها «محمل‌هايي براي نمايش وجوه مختلف و منکثر جهان محسوب مي شوند. کثيرالابعاد بودن نيز دلالتي تلويحي به امکان ناپذيري شناخت حقيقت بالذات مي کند.» اين به آن معناست که ذات مطلق و نهان خداوند به هيچ روي قابل شناسايي نبوده و همه جلوه‌هاي خلقت و پديده‌ها در عين اينکه تجلي او هستند ولي خداوند از تمثل به هر چيزي مبراست و ما هيچ گاه به نحو قطعي قادر به شناسايي حقيقت مطلق خداوند نيستيم. در واقع «آينه‌ها جلوه‌اي ديداري پديد مي‌آورند که امر واقع و امر موهوم را در هم مي آميزد، در اينجا مظاهر اشيا چنانند که گويي از ميان پرده يا حجابي ديده مي‌شوند و اشباه چندگانه حقيقت واحد، مرزهاي جهان واقعي را به هم مي‌ريزد. »زيرا در واقع تمام پديده‌هاي عالم هستي در عين اينکه تجلي خداوند هستند در عين حال پوشاننده و حجابي براي حقيقت مطلق محسوب مي شوند. و چنانچه ابن عربي مي‌گويد : « با اين همه، کسي معمولا به سبب دقت و ظرافت فوق العاده اين حجاب از آن آگاه نيست.

آينه کاري هنر ايجاد اشکال منظم در طرح ها و نقش هاي متنوع با قطعات کوچک و بزرگ آينه به منظور تزيين سطوح داخلي بناست. حاصل اين هنر ايجاد فضايي درخشان و پرتلألؤ است که از بازتاب پي درپي نور در قطعات بي شمار آينه پديد مي آيد. آينه کاري را بايد واپسين ابتکار هنرمندان ايراني در گروه هنر هاي زيبا دانست که ايرانيان در معماري داخلي و تزيين درون بنا به کار گرفته اند. اجراکنندگان اين هنر، که به دقت و ظرافت و حوصلة بسيار در کار نيازمند است، از زمان پيدايش آن تاکنون، همواره هنرمندان ايراني بوده اند. آفرينش آثار هنري بديع و زيبا نيازمند عوامل گوناگون و بي شماري است که فقدان حتي يکي از آنان در آراستگي و کمال اين اثر خلل وارد مي کند. متأسفانه، عظمت هنر آينه کاري رفته رفته به دست فراموشي سپرده شده است. بااين وصف، ضرورت پاسداري و حمايت از حفظ و گسترش اين هنر زيبا و شگفت در کنار ساير هنرهاي دستي و تزييني آشکار است.

در این رشته هنری، هنرمند آینه کار با استفاده از شيشه و برش آن به اشکال متنوع، فضایی درخـشان و زیبا در بناها می آفریند کـه از بازتـاب نـور در قطعـات بـی شـمار آینـه تشعـشع و درخـشش زیبـایی در تزئينات بناها ایجاد می شود و پوششی بسيار مناسب و زیبا برای تزئين و اَمـود (پوشش جدا از اسکلت) بنـا از نظـر اسـتحکام و دوام است. آب و آینه در فرهنگ ایرانيان همواره به شکل دو نماد پـاکی و روشـنایی، راسـتگویی و صـفا مـورد توجـه بوده و احتمالاً به کارگيری آینه در تزئينات معماری برگرفته از همين فرهنگ است.

قزوين خاستگاه  هنر آینه کاری

از سابقه هنر آینه کاری مدارک روشنی در دست نيست. اجرای ایـن هنـر از ابتکـارات هنرمنـدان ایرانـی است و شواهد و مدارک تاریخی موجود حاکی از آن است که، برای نخستين بار آینه در تزیين بنای خانه شاه تهماسب صفوی در سال (٩۴٨-٩٣ هجری قمری) در قزوین استفاده شده است. در بنای ایوان خانه قزوین که در سال ٩۵١ آغاز و تا سال ٩۶۵ هجـری قمـری بـه پایـان رسـيد مـی تـوان استنباط کرد که پيشينه کاربرد آینه در این بنا به نيمه سده دهم قمری می رسد. در این خصوص خواجه زین العابدین علی عبدی بيگ نویدی شيرازی در کتاب «دوحه الازهار» که پيش از سال ٩۵۵ قمری سروده شـده و در وصـف دیـوان خانـه قـزوین و ایـوان آینـه کـاری شـده آن ابيـات زیـر را می سراید:

زهی فرخ بنای عالم آرای     که در عالم ندیدی کس چنان جای

 به هر یکجا نبش ایوان دیگر        جهان آرا نگارستان دیگر

بهر ایوان که آید در مقابل             شود آیينه بخشش مقابل    

آینه کاری در بنا، از قزوین آغاز و با انتقـال پایتخـت صـفویان از قـزوین بـه اصـفهان در سـال ١٠٠٧ هجری قمری به این شهر و سپس به شهرهای دیگر ایران گسترش یافت. هر هنری همواره با روح انسان در ارتباط است و تداوم آن در ادوار مختلف نشان از موفقیتش دارد، اگرچه زمانی هنر آینه‌کاری جزو جدا نشدنی معماری ایرانی اسلامی بوده اما سال‌هاست که در معماری مدرن، استفاده از آن زنگار گرفته است.

مصاحبه با استاد گلدوز :

  • لطفا خودتان را معرفی کنید:

رضا گلدوز  متولد سال 1329 قزوين .بنا به پيشينه وشغل پدري تا حدود 40 سالگي در عطاري در بازار مشغول بكار بودم .

  • از چه سني به هنر آينه كاري  روي آورديد :

تقريبا حدود 25 سال پيش  به صورت تصادفي وبه خاطر دوستي با استاد يزبري كه در امامزاده باراجين مشغول كار گچبري بودند با ايشان همكاري كردم و كم كم اين همكاري در زمينه آينه كاري جدي تر شد و از آن زمان به بعد به صورت حرفه اي وتمام وقت مشغول كار آينه كاري شدم .

  • زير نظر چه اساتيدي فعاليت كرديد؟

آينه كاري را به صورت خود آموز يادگرفتم و تحت نظر هيچ استادي آموزش نديدم .از بچگي وجواني به رسم ونقوش هندسي علاقه داشتم و رسمهايي كه ميكشيدم بسيار دقيق و درست بود .

  • تنها از اين راه امرار معاش مي كنيد ؟

بله دراين 25 سالي كه مشغول هنر آينه كاري هستم فقط مشغول به اين حرفه هستم و تنها شغل وحرفه و هنرم آينه كاري است  كه البته چندين سال است كه رواج اين هنر به حداقل رسيده  و بازار كار آن از رونق افتاده است .  بنا به خصوصيات آينه كاري ،نمود اين هنر بيشتر در اماكن متبركه ،حسينيه ها و مساجد وامامزاده هاست  كه البته ان هم اخيرا به لطف وكم كاري اداره اوقاف بنا بر كم شدن هزينه ها و دستمزد ها ، مرمت اماكن متبركه به مناقصه گذاشته شده و توسط افراد غير متخصص با هزينه هاي اندك بيشتر از آنكه مرمت شود آسيب ديده اند .  قديمترها بر اساس تمول خانواده ها به تناسب متراژ خانه ها ونوع شغل صاحب خانه هنر آينه كاري در ديوار خانه ها سقفها و گچبري ها استفاده مي شد و اين هنر حتي تا اواخر پهلوي هم ادامه داشت ولي چند دهه است كه ديگر اثري از آينه كاري تقريبا در هيچ خانه اي ديده نميشود مگر به ذوق و سليقه صاحب خانه كه شايد در سطح شهر انگشت شمار باشند .

  • مكان فعاليت شما  محدود در قزوين است ، يا بيرون از استان هم فعاليت مي كنيد ؟  چه بناهايي را آينه كاري يا مرمت كرده ايد  ؟

هر دو،  به عنوان مثال آينه كاري چهار انبيا /امامزاده اسماعيل /امامزاده باراجين /زبيده خاتون /حليمه خاتون /حسينيه زرنگار /مرمت امامزاده حسين /سلطان سيد محمد /حرم دوطفلان مسلم در عراق و.....

  • وضعيت آموزش  اين  حرفه چگونه است ؟

این رشته فن هاي مشكل و زيادي دارد که یک کارآموز باید یاد بگیرد. یک نفر باید چند سال بیاید پیش ما کار کند تا تمام آن را آموزش ببیند. این دوره زمانه هم همه کارهای زود بازده را می خواهند. حوصله یادگیری بلند مدت ندارند. ضمن اينكه بعد از سپري كردن اين زمان بازار كار سود آوري هم در انتظار آنها نيست و درآمدي از اين هنر عايد آنها نمي شود .حتي پسر من به هم كه به این حرفه آشنايي كامل دارد و از کودکی شاهد كارهاي من بوده است به دليل رونق كم اين هنر هيچ رقبتي به ادامه اين حرفه ندارد و چه بسا بعد از چند سال،  بعد  از نسل ما اين حرفه به فراموشي سپرده شود .

  • ويژگي آينه كاري قزوين  چيست ؟

روش آينه كاري در قزوين به اين صورت است كه ابتدا خود استاد آينه كار طرح مورد نظر را انتخاب مي كند و آن را روي كاغذ رسم پياده مي نمايد. در آينه كاري عمدتا از طرحهاي هندسي ( طبق اصول گره) استفاده مي شود و هرچه جزييات گره بيشتر باشد آينه كاري ظريف تر خواهد بود. پس از مشخص شدن طرح يا طرح ها (چرا كه ممكن است چندين طرح متنوع در قسمتهاي مختلف ديوار، سقف يا ... استفاده شود) و كشيدن طرح ها روي كاغذ رسم به طور دقيق، الگوي طرح مورد نظر روي ورقه هاي طلقي پياده شود. اين كار باعث مي شود تا دوام طرح بيشتر باشد و براي طرحهاي قرينه نيز يك چهارم يا يك دوم طرح كشيده مي شود. دقت در طراحي و برش طرح از اهميت بسيار بالايي برخوردار است چرا كه اشتباه در محاسبه حتي به صورت جزيي، پس از كنار هم چيدن كار نهايي بسيار بزرگ جلوه كرده و به اصطلاح چفت شدن كار دچار نقص مي گردد.

آينه كاري در قزوين روي زمينه گچي انجام مي شود اما گاهي بنا به ضرورت روي چوب و يا آينه و يا زمينه ديگري قابل انجام است. پس از كشيدن طرح، اگر سطح مورد نظر براي آينه كاري داراي الگوي يكنواختي باشد، استاد آينه كار با قطعات آينه شروع به كار مي كند اما اگر در سطح مورد نظر چندين طرح مختلف به كار رود، به طور مثال در وسط سطح بخواهد از شمسه يا ترنج استفاده كند، الگوي طلقي ترنج يا شمسه روي محل مورد نظر براي آينه كاري (روي گچ)  انداخته شده و با مداد دور آن رسم مي گردد و در واقع اين محيط كار را مشخص مي كند كه طرح آينه هاي داخل اين محيط را از خارج آن جدا نمايد. قبل از شروع به كار و چسباندن آينه ها، استادكار سطح مورد نظر را روغن مي زند. اين روش خاص اساتيد قزوين است و باعث دوام كار مي شود.

داخل اين محيط بايد تكه هاي آينه طبق طرح مورد نظر چسبانده شود. زيركار آينه كاري روي سقف يا ديوار يا... از گچ است و بهتر است كه گچ زنده باشد و اين از ويژگي هاي آينه كاري قزوين است كه روي گچ زنده كار مي كنند و استادكار اجازه نمي دهد كه چندين مرتبه سفيد كاري انجام شود چرا كه اين كار كيفيت آينه كاري و دوام آن را كم مي كند. سپس آينه ها به قطعات مورد نظر و طبق محاسبه و طرح، با الماس بريده مي شوند و با مخلوطي از چسب چوب و سريش كه به مقدار كم پشت آينه با كاردك ماليده مي شود، روي گچ در محل مورد نظر چسبانده مي شود.

روش كار در قزوين به اين صورت است كه يك قطعه آينه هرچقدر هم كه كوچك باشد جداگانه چسب اندود مي شود، چراكه در بعضي مناطق ديده شده كه چسب به صورت يك دست روي ديوار ماليده شده و آينه ها سريع روي آن چسبانده مي شوند. اين كار هرچند سرعت كار را زياد مي كند ولي دوام زيادي ندارد. اگر بخواهند كمي كار را برجسته كنند مقدار چسب را كمي بيشتر مي زنند. در نهايت قطعات آينه كنار هم چيده شده و طرح كامل مي شود.

ذكر اين نكته ضروري است كه ابتدا فضاي مورد نظر براي آينه كاري قاب بندي مي شود به اين صورت كه لبه هاي هر ديوار يا سقف با باريكه اي از آينه رنگي يا معمولي كه اصطلاحا تسمه ناميده مي شود قاب گرفته مي شود. اين كار باعث مرتب بودن و جدا سازي فضاي آينه كاري شده با فضاهاي مجاور مي گردد. همچنين فضاهايي با طرحهاي مختلف بوسيله تسمه در رنگ هاي مختلف از هم جدا مي شوند. گاهي براي اماكن متبركه ديده شده كه اسامي ائمه اطهار يا اسامي خداوند بر فضاي دروني بنا آينه كاري شده است. اين اسامي روي گچ چسبانده نمي شود بلكه روي آينه كاري قبلي و معمولا با آينه رنگي چسبانده مي شود. تيغه الماس براي بريدن قطعات آينه كه داراي لبه هاي صاف و بدون انحنا (هندسي) هستند مفيد است اما براي اشكال منحني نظير انواع گلبرگ ها يا اسامي مختلف و امثال آن نمي توان از تيغه الماس استفاده كرد. براي اين كار ابتدا اطراف طرح با تيغه الماس برش داده شده و سپس استاد كار با دم باريك لبه هاي كار را آرام آرام جدا كرده و با دست شكل منحني دلخواه را به آن مي دهد. اين كار نيازمند دقت بسيار است چرا كه تكه آينه كوچك ممكن است به خاطر اثر دم باريك و بر اثر فشار وارده شكسته شود. تمام مراحل بريدن آينه ها و قرار دادن و چسباندن روي محل و در واقع ايجاد طرحهاي هندسي و ... توسط دست و با تجربه استادكار صورت مي پذيرد. هنگامي كه كار برش انجام مي شود، قطعات هم شكل در يك دسته قرار داده مي شوند و اين كار باعث نظم و سرعت بيشتر كار مي گردد.

در قزوين استادكار به هيچ وجه كار برش سرهم را انجام نمي دهد. برش سرهم اصطلاحا به روشي گفته مي شود كه قطعات آينه به صورت يك تكه بريده شده و براي ايجاد طرح روي اين قطعه بزرگ، با الماس خطوطي ايجاد مي شود كه از دور به نظر چند قطعه به نظر برسد اما ارزش هنري ندارد و در واقع به جاي آنكه آينه ها در اندازه هاي كوچك بريده شده و در كنار هم چيده شوند، روي يك قطعه آينه بزرگ با خطوطي سطحي نمايش داده مي شوند. برش سرهم سرعت كار را بسيار افزايش مي دهد اما از دوام و ارزش كار مي كاهد.

كار روي سقف بسيار سخت تر از كار بر روي ديوار است. روغن استفاده شده روي گچ بايد 2 تا 3 روز بماند تا كاملا خشك شود و اول بايد تسمه دور كار چسبانده شود. شيشه هاي مورد استفاده عمدتا از كشورهاي آلمان، چين، فرانسه و بلژيك و شيشه هاي رنگي از اكراين وارد مي شود و كار جيوه اندود كردن و تبديل آنها به آينه در ايران صورت مي پذيرد. هر آينه كار طبق اصول آينه كاري در قزوين، حدودا روزانه 50 الي 80 سانتي متر مربع مي تواند آينه كاري نمايد كه البته سرعت كمي است.

 

از اصول مهم كار اين است كه بايد زير كار (گچ) فاقد هرگونه رطوبت باشد در غير اين صورت آينه به گچ نمي چسبد و نسبت به ضربه كاملا آسيب پذير و به دوام خواهد بود. در نهايت شاگرد آينه كار با دستمال و نوك كارد به طور دقيق اضافات چسب و آلودگي هاي احتمالي را از سطح كار پاك مي نمايد.

«مثل هنرمند ها  بدزدید» عنوان کتابی با  ده نکته درباره خلاقیت، که هیچ کس به شما نگفته است. این اثر نوشته آستین کلئون و ترجمه  مهسا ذوالریاستین بوده که نشر پشوتن آنرا در 104 صفحه و قطع کوچک و کاغذ فانتزی در  زمستان ۱۳۹۳ به چاپ رسانده است. آستین کلئون متولد 1983 نویسنده پرفروش نیویورک تایمزاز سه کتاب : مثل هنرمند ها  بدزدید؛ نمایش کار شما! ؛ و روزنامه خاموشی است. آثار کلاین متمرکز بر خلاقیت در دنیای امروز است. او در سازمان هایی مانند پیکسار ، گوگل و TEDx  و  در کنفرانس هایی مانند Summit Power Potential Economist و SXSW سخن گفته است. وی  به عنوان یک کتابدار، طراح وب و یک کپی رایت کننده، قبل از نویسندگی کار کرده است.(سایت ذکر شده در منبع)

نویسنده اثر را با گفته پیکاسو «هنر، سرقت است» و الیوت «شاعران ناپخته تقلید می‌کنند؛ شاعران پخته می‌دزدند؛ شاعران بد آنچه برمی‌دارند از شکل می‌اندازند و شاعران خوب از آن چیز بهتری می‌سازند؛ یا دست‌کم یک چیز متفاوت. شاعر خوب، دزدی‌اش را به حسی یگانه پیوند می‌زند که به کلی از آن‌چه که از آن بریده شده متفاوت است » شروع می کند  و در ادامه  تو صیه ها را همه از زندگی نامه آدم دانسته و  کتاب را نسخه قدیمی خود که با خود حرف می زند و مطالب مختصر و کلیدی برای هنرمندان حوزه  طراحی و دیزاین(طراحان داخلی و صنعتی, عکاسی، معماری و ...)  و  برای هر کسی که می‌خواهد خلاقیت را وارد کار و زندگی‌اش بکند در یک مقدمه،  ده بخش  و اکنون  آورده است:

  • توصیه ها همه از زندگی نامه آدم می آیند
  • بخش 1: مثل هنرمند ها بدزدید
  • بخش 2: برای شروع کردن منتظر نمانید تا بفهمید کی هستید
  • بخش 3: کتاب را که دوست دارید بنویسید
  • بخش 4: از دست هایتان استفاده کنید
  • بخش 5: پروژه های حاشیه ای و سرگرمی ها مهم اند
  • بخش 6: راز: کار خوب انجام دهید با بقیه در میان بگذارید
  • بخش 7: جغرافیا دیگر ارباب ما نیست
  • بخش 8: خوب باشید (دنیا یک شهر کوچک است)
  • بخش 9: خسته کننده باشید(این تنها راه به انجام رساندن کارتان است)
  • بخش 10: خلاقیت کاستن است
  • و اکنون؟

کتاب متمرکز بر خلاقیت  دنیای امروز با مطالب کاربردی، تصویرسازی‌ها و نثری روان و صمیمی خواننده را به وجه هنری خود نزدیک می‌کند. نکاتی موجز که نویسنده‌، هنرمند و جوانش آرزو می‌کند در آغاز راه  کسی آن‌ها را به او می گفت و صریح اشاره می کند که هیچ چیز اصل نیست؛ تاثیرات را در آغوش بگیرید و از هر جایی که می‌توانید ایده جمع کنید، آن‌ها را با هم ترکیب  کنید تا راه خودتان را بیابید و اینکه چگونه علایق خود  را دنبال کنید تا تاثیر عمیقی در پیشرفت حرفه‌ای شما بگذارند.

منبع:

- کتاب: مثل هنرمند ها  بدزدید: نوشته آستین کلئون، ترجمه  مهسا ذوالریاستین؛ نشر پشوتن: تهران  زمستان ۱۳۹۳

سایت:

- https://en.wikipedia.org/wiki/Austin_Kleon

 

- http://www.pashootan.com/?p=441

«4000 طرح تزیینی (گل و گیاه)» عنوان کتابی  است  که گراهام لسلی مک کالم  نوشته  و سونیا رضا پور آنرا ترجمه نموده است. انتشارات یساولی نیز  اثر را  در383 صفحه در سال 1386 به چاپ اول  و در سال  1393  به چاپ پنجم رسانده است.

مک کالم در شرح حالی از خود می گوید :"من در شهر کیمبرلی، آفریقای جنوبی، در سال 1966​​ در خانواده ای نه نفره و پر جنب و جوش متولد شدم. خلاقیت، در خانواده  بیشتر از دیگر فعالیتها، از اهمیت برخوردار بود. رنگ آمیزی یک عکس خاطره ای است که از اولین درس های نقاشی  با مادرم دارم. در مناسبت های مختلف مانند تولد ،عید پاک و ...، وقت مناسبی برای ایجاد کارت تبریک برای عزیزانم بود واین شروع روشن و شاد با من باقی ماند. بسیاری از سالهای شکل گیری شخصیت ام به طبیعت نزدیک بود و با داشتن یک موقعیت هنری، تمایلی به ثبت جهان  طبیعی شد و آنرا با مردم نیز به اشتراک می گذارم و بیشتر کار و فعالیت ام  تحقیق است. ایجاد کتاب ها مستلزم صرف وقت زیادی در کتابخانه ها و جادوهای طولانی در طراحی میزم است. من همیشه مایل به ساخت مجموعه ها بوده ام و این امر برای جمع آوری طرح هایی از منابع تاریخی و فرهنگی گسترش یافته است و..."(سایت ذکر شده منبع)

کتاب در قطعی کوچک با یک پیشگفتار کوتاه از نویسنده  چنین آمده:"اگر یک هنرمند، طراح، هنر دوست، صنعتگر یا علاقمند به کارهای هنری هستید، این کتاب مخصوص شما است. افراد خلاق همواره در جستجوی طرحی کامل، نقش مایه ای ایده آل و محرکی ضروری هستند که باعث شود کارهای هنری و پروژه های آنان با استقبال بیشتری روبرو شوند. این مجموعه حاوی چهار هزار طرح گل و گیاه و...  که 1900 طرح آن میراث هنری صدها هنرمند و طراح بوده و شامل سبک های تاریخی - فرهنگی و جنبش های هنری بیشمار است. این تصاویر از عالی ترین و مشهور ترین، تا ساده ترین وگمنام ترین مکان ها گرفته شده است."(کتاب) در ادامه اثر کاملا مصور بوده و  تصاویر تزئینی  جمع آوری شده با مطابق فهرست زیر آمده است؛

  • - پیشگفتار
  • - -مدیترانه ای
  • - مصری
  • - یونانی
  • - رومی
  • - روم شرقی
  • - قرون وسطایی
  • - اسلامی
  • - چینی
  • - ژاپنی
  • - بومی
  • - هنر نوین
  • - آرت دکو
  • - گل ها
  • - برگ ها
  • - میوه
  • - سبزیجات
  • - تخمدان ها
  • - درخت ها
  • - نقش مایه ها
  • - حاشیه ها
  • - نمایه ها

در کل کتاب با سبک های مختلف طراحی به نحوی با شکوه ، وضوح و جزئیات تصاویر، بسیار  کاربردی و روان است و علاقمندان و هنرجویان رشته های هنری و تزئینی ، صنایع دستی  و صنعتگران  چون گرافیک، طراحی زیورآلات و... مفید است.

منابع:

- کتاب: 4000 طرح تزیینی (گل و گیاه)؛ نوشته گراهام لسلی مک کالم؛ترجمه:سونیا رضا پور؛نشر: یساولی؛ 1386.

- سایت: https://translate.google.com/translate?hl=fa&sl=en&u=https://www.amazon.com/Graham-Leslie-McCallum/e/B0034Q24BA&prev=searchz

 

 هنر يك‌ فعاليّت‌ انساني‌ است‌ و عبارت است‌ از اين‌ كه‌ انساني‌ آگاهانه‌ و به‌ ياري‌ علائم‌ مشخَصِّه‌ ظاهري‌، احساساتي‌ را كه‌ خود تجربه‌ كرده‌ است‌، به‌ ديگران‌ انتقال‌ دهد؛ به‌طوري كه‌ اين‌ احساسات‌ به‌ ايشان‌ سرايت‌ كند و آن‌ها نيز آن‌ احساسات‌ را تجربه‌ نمايند و از همان‌ مراحل‌ حسّي‌ كه‌ او گذشته‌ است‌، بگذرند (تولستوي، همان، ص55)

هنر، توليد موضوعات‌ دلپذير نيست‌. مهم‌تر از همه‌، لذّت‌ نيست؛ بلكه‌ وسيله‌ ارتباط‌ انسان‌ها است‌. براي‌ حيات‌ بشر و براي‌ سير به سوي‌ سعادت‌ فرد و جامعه‌ انساني‌، موضوعي‌ ضروري‌ و لازم‌ است؛ زيرا افراد بشر را با احساسات‌ يكسان‌، به‌ يك‌ديگر پيوند مي‌دهد

بسیاری از حکما و فلاسفه هنگامی که سخن از هنر می رود این موضوع را با زیبایی پیوند میدهند. افلاطون برای زیبایی سرچشمه ای سرمدی قائل است. ایده زیبای مطلق از نظر او ایده پدیده های وابسته به کل است. زیبایی از نگاه افلاطون، زیبایی طبیعی است که در آن ایده زیبایی بیان شده است، هنر نیز تقلید از طبیعت است. دنیای ایده ها مظهر کمال است و نظامی هماهنگ دارد. زیبایی در مکالمه های افلاطون فقط در آثار هنری مجسم نمی شود. آنچه ما امروز اثر هنری می خوانیم برای افلاطون یکی از نتیجه های کار و تولید آدمی است که در حد «تخنه» (Tekhne) یا فن جای می گرفت و هیچ تفاوتی با دیگر فرآورده های فن آوری انسانی نداشت. افلاطون بارها در آثارش زیبایی را از دیدگاه سودمندی بررسی کرده است. در رساله (ضیافت)، افلاطون زیبایی را با عشق توصیف می کند و آن را معلول عشق می خواند. به نظر افلاطون هنر و آفرینش زیبایی محصول از خود به درشدگی هنرمند در لحظه آفرینش هنری است. در آثار افلاطون برداشتی کارکرد گرا از اثر هنری ارائه می گردد و به همین سبب اثر هنری بر اساس سود و زیانش مورد داوری قرار می گرد. افلاطون معتقد است که شاعر (هنرمند) باید در اشعار خود مطلبی را بیاورد که به حکم قانون شایسته و زیبا و خوب باشد.

در هنرهاي سنتي ايراني نيز اين زيبايي و از خود بدر شدگي تا حدي است كه هنرمند جز به آفرينش وشيدايي به چيز ديگري نمي انديشد .از جمله اين هنرها هنر پاپيه ماشه است .

تاريخچه پاپيه ماشه

تاریخچه پاپیه ماشه به قرن ها پیش بازمی گردد و استفاده از اين هنر علاوه بر ایران در کشورهاي آسيايي نظير هند و پاکستان نیز دیده شده است .پاپیه ماشه از کشورهای آسیایی آغاز می‌شود البته در اروپا نيز از قرن 15 میلادی نقش برجسته ها و مجسمه‌های کوچک مذهبی را با این تکنیک می‌ساختند و با اضافه کردن مواد افزودنی مانند گچ و مواد دیگری که از اسرار هنرمندان بود به استحکام خمیر می‌افزودند.

در دورهٔ ايلخانى، جلد هاي بسيار معتبر از نوع جلد ساده يا ضرب بوده و تا آن زمان پاپيه‌ماشه در ايران رايج نبوده است. اما مدارک نشان مى‌دهد که اين هنر از دورهٔ صفويه به ايران راه يافته است و به تکامل رسيده است. در آن دوران جلد کتاب و اشياى ديگر از جمله قلمدان را با اين روش مى‌ساخته‌اند که در تزئين آنها اغلب مناظرى از شکار شاهان را نقاشى مى‌کردند. در اين دوره قزوين و اصفهان مرکز عمدهٔ توليد اين محصول بوده‌اندگمان مى‌رود که پاپيه‌ماشه ابتدا در هند رواج داشته و سپس به اروپا رفته و بعد به ايران آمده است.

در گذشته هایی نسبتاً دور که هنوز ساختن مقوا رسم نشده بود صحافان ایرانی برای تهیه مقوای مورد نیاز خود روش تازه ای را ابداع کردند که همین امر، زمینه ابداعات هنری تازه تری شد و پس از آشنایی با ساخت مقوا بود که هنرمندان، ذوق و مهارت خویش را در زمینه ساخت و پرداخت جلدهای روغنی، قلمدان، صندوقچه جواهرات، قاب آیینه، رحل قرآن و دیگر اشیایی که در فرهنگ صنایع دستی ایران به لاکی شهرت دارد و امروزه با عنوان پاپیه ماشه مورد اشاره قرار می گیرد، به کار گرفتند. در روزگار صفویه، جلد کتاب و اشیاء دیگری که از پاپیه ماشه ساخته می شد به تدریج وارد تبریز شد و با انتقال مرکز قدرت و کانون اسلوب های هنری از قزوین به اصفهان، رواج همگانی یافت.

در این دوره، قزوین و اصفهان مرکز عمده تولید محصولات «روغنی» بوده و نقوش مجالس شکار، رزم و تذهیب با خطوط اسلیمی و ختایی فرآورده های تولیدی را زینت می داده است و در اواخر این دوره، نقش گل سرخ و گل و برگ های سایه دار طبیعی در پاپیه ماشه اصفهان جایگاه خاصی داشته و در دوره زندیه به اوج کمال رسیده و در دوره قاجاریه و پس از آن، در عصر حاضر نیز ادامه یافته است. از آثار تزئینی كوچك و بسیار ظریف گرفته تا وسایل بزرگتری مانند طاقچه و میز و قلمدان، صندوقچه جواهرات، شکلات خوري و قاب آئينه محصولاتي هستند که از پاپيه ماشيه توليد مي‌شود.

  • ابزار و وسايل وطريقه كار در هنر پاپيه ماشه

(پاپيه) لغت فرانسوى و به معنى کاغذ است و( شه )به معنى جويدن و مچاله کردن است. در فرهنگ لغت يعنى کاغذ فشرده شده. معمولاً اشيايى مقوايى هستند که سطح آنها با تزئين و لاک مخصوص پوشش يافته است. پاپیه ماشه (خمیر کاغذ) تکنیکی است که در آن لایه های کاغذ و سیریش روی هم چسبانده می شوند یا به شکل خمیری نرم درآورده می‌شوند که قابلیت فرم دهی دارد و پس از خشک شدن محکم می‌شود.

مواد اوليه :

کاغذ باطله، مقوا – چسب سريشم –شوره آب

ابزار وتجهيزات :

سنباده-كوبه--ماله- منگنه- قالب‌هاي پاپيه ماشه

روش كار :

1-ابتدا چلوار را به سریش آغشته می کردند، سپس آن را به اندازه دلخواه چندلا نموده و با مشت می کوبیدند و از آن مقوایی محکم و بادوام می ساختند که عمری فوق العاده زیاد داشت و به آسانی قابل قطعه قطعه شدن نبود.

2- در روشی دیگر، ابتدا کاغذهای باطله و تکه های منسوجات پنبه ای را در حوضچه ای که در داخل آن مقدار زیادی «شوره» بود، می ریختند و سپس آنرا بوسیله پارو به هم می زدند و با کمک وسیله ای گوشت کوب مانند که به کوبه شهرت داشت آنرا می کوبیدند و هر بار مقداری سریش به آن می افزودند تا بصورت خمیری قهوه ای رنگ و چسبنده درآید. سپس خمیر را از حوضچه خارج ساخته و مجدداً سریش به آن افزوده و ماده حاصله را در کیسه پارچه ریز بافتی می ریختند تا مقداری از آبش گرفته شود. آنگاه خمیر را روی پارچه ای که بر سطحی هموار می گستراندند می ریختند و با ماله ای چوبی آن را صاف و هموار می کردند و پس از خشک شدن، کاغذی ضخیم، اما نرم به دست می آوردند که به کاغذ «پیزوری یا ذرتی» شهرت داشت و دارای رنگ نخودی مایل به خاکستری و شبیه کاغذهای خشک کن امروزی بود.

وجود آثار پاپيه ماشه در قالب قاب آينه وقلمدانهاي دوره قاجار  ، توليد شده در اين شهر كه هم اكنون در موزه نگهداري ميشود و وجود هنرمندان و اساتيد برجسته دوران قاجار، در خطر بودن آن با توجه به تعداد كم اساتيد فعلي باقي مانده، شهر قزوين به عنوان يكي از خاستگاههاي اين رشته، وجود نمونه هاي با ارزش با كاربردهاي متفاوت و متنوع در موزه ها ومنازل قديمي وكلكسيونهاي شخصي و امكان از بين رفتن برخي از اين نمونه هاي قديمي و لزوم حفظ و مرمت آن  با توجه به ثبت اين هنر به عنوان ميراث ناملموس به اسم قزوين با شماره ثبتي 527 در سال 91 ، باعث شد به سراغ تنها استاد بازمانده اين هنر برويم و با ايشان ساعتي را به گپ وگفت بنشينيم .

  • استاد سيد احمد عقيلي، تنها بازمانده هنر پاپيه ماشه قزوين

استاد سيد احمد عقيلي ،تنها بازمانده هنر پاپيه ماشه در  قزوين است؛ استادي از جنس تفكر ،پويايي ، پشتكار  وصبوري .عقيلي يکي از‌‌ همان معلم هاست که مدام معلم ميمانند و در هر ديدار ميتوان درسي تازه از او گرفت .شخصيتش چند وجهي است و محدود به هنرش نميشود .گاهي در باب شعر وادبيات ،گاهي تاريخ و نيز گاهي در باب عرفان  وموسيقي سخن ميگويد و ساعت در حضورش بدون وقفه  در گذر است  .

او تحصيلات تكميلي خود را در رشته مكانيك به پايان رسانده و از ابتدا در آموزش وپرورش و فني حرفه اي در كادر اداري  ومديريت هنرستانها خدمت كرده و همزمان  مدرس نقاشي ايراني در ارشاد و حوزه هنري و ميراث فرهنگي بوده است

استادي كه كمتر ميبيني در يك مسير تكراري قدم بردارد و هر بار كه پاي صحبتش مينشيني از ايده ها و انديشه هاي نو در روند كارش ميشنوي  كه نشان از جستجوي راهي تازه  براي آفرينش و ارايه آثارش است .استادي كه تقريبا چهل سال را باعشق محض قلم زده و جنون وار به توليد آثار هنريش پرداخته است .

  • لطفا  از خودتان خودتان بگوييد - از چه سني به اين هنر روي آوردين  وزير نظر چه اساتيدي فعاليت كرده ايد ؟

-سيد احمد عقيلي هستم متولد سال  1336 ديپلم رياضي فيزيك و ليسانس مكانيك .كار هنري را از به صورت جدي از سن 25 سالگي نزد استاد احمري شروع كردم .البته شور اين هنر وتمايل به اين رشته همواره از دوران نوجواني در وجودم ريشه داشت واز سن 13 يا 14 سالگي  هروقت كه فرصت آزادي پيدا ميشد با مداد يا خودكار شروع به طراحي و نقش اندازي ميكردم ولي در دوران تحصيل به علت حساسيت بسيار پدر نسبت به تحصيل فرصت پرداختن جدي به اين هنر پيش نيامد وبعدتر هاهم كه درس ودانشگاه و ازدواج  وقتمان را پر ميكرد ولي هميشه ميل به اين هنر همچون فنري فشرده شده در گوشه ذهنم ودلم روز بروز فشرده تر ميشد وانگيزه من براي شروع جدي قوي تر . تا اينكه در سال 64 بعد از گذشت مدتي از آشنايي بااستاد محصص به همراهي ايشان به خدمت استاد احمري در تهران رسيديم و گويي آن فنر فشرده شده در ذهن وقلبم مرا به دامن پر فيض استاد پرتاب كرد و تا سال 68 به طور مستمر وممتد از محضر ايشان تلمذ كردم البته تا سال 70 نيز  هر ازگاهي خدمت استاد ميرسيدم و اين شيدايي ادامه داشت .. گويي تمام اشتياق 10 – 12 ساله به يكباره شكوفا شده بود من در اوج حيراني وشيفتگي غرق يادگيري از استاد شدم .

كلاس درس استاد احمري از جنبه هاي مختلف براي من اموزنده بود . از درس گرفتن مراحل تذهيب و تشعير و گل ومرغ ومنياتور كه بگذريم شيوه اموزش استاد به هنرجويان ترمهاي اولف نيز براي من كه خودم معلم بودم بسيار آموزنده و لذت بخش بود . رنگ شناسي و همنشيني رنگها نيز ازجمله موارد مهمي بود كه مدام از استاد درس ميگرفتم .شيوه اموزش استاد به اين صورت بود كه ايشان آموزش را از تذهيب شروع ميكردند و قاب بندي در  تذهيب را آموزش ميدادند و بعد در داخل قاب بندي ها به اموزش گل ومرغ ميپرداختند و در ادامه نيز چهره سازي ومنياتور . چهره سازيهاي استاد احمري مملو از سنتبود و روح زندگي در آنها بسار جاري و منحصر به خود اوبود .

البته كلاسهاي استاد احمري مملو از ساعاتي متنوع بود در اين كلاسها صحبت از شعر و شوخي نيز بود .يادم مي آيد يك روز يك غزلي در وصف استاد نوشته بودم كه البته فقط بيت اول آن خاطرم هست :

الا استادم اي فرزانه فرزين                                    پي حظ حضور آيم زقزوين

كه استاد بعد از شنيدن اين غزل گفتند" عجب پس شما هم مرتكب شعر ميشويد .؟"

شخص استاد هم خودشان شعر مي سرودن و تخلص "فرزين " داشتند . يادم هست كه در  ورودي كلاس استاد تابلويي نصب شده بود با سروده  وتذهيب خود استاد و خط استاد اخوين  كه متن آن به اين شرح بود :

اي كه هستي طالب تذهيب و خط آموختن                                    در كلاس خط ونقش ما ثبت بنما نام خويش

مثل خطاطان نامي خط خود تذهيب كن                                  نقش زن با دست خويش و شاد بنما كام خويش

"كه در حال حاضر مثني شده اين تابلو در ورودي كلاس استاد عقيلي نصب است ."

از استاد احمري خاطرات و درس آموزيها بسيار است .البته به غير از ايشان كه بصورت مستمر وحضوري  در خدمتشان بودم از آثار استاد محمد باقر آقا ميري هم درس گرفته ام البته با واسطه و غير مستقيم .

در كنار اين اساتيد و مطالعه و تجزيه آثارشان از آثار آبرنگي اروپاييان نيز درس بسيار گرفته ام و تجزيه وتحليل كرده ام .از جمله چهره ها و پرنده ها .....

پاپيه ماشه را نميتوان يك هنر تك محوري ناميد براي افرينش يك اثر پاپيه ماشه بايد مجموعه اي از هنرها را يه حد والا بلد بود چرا كه هنرمند بايد نقاشي ايراني ،هنر تذهيب /تشعير ،ترلينگ كشي ، منياتور ، آشنايي با تركيب مواد و خمير كاغذ ، سنباده زني ، تركيبا ت لاكي ، صحافي و چندين فن وصنعت ديگر را به نحو احسنت بداند و به بياني ميتوان گفت هنر پاپيه ماشه مادر وحرف تمام  همه هنرهاي ذكر شده است .

  • از اساتيد قديمي چند نفري را نام ببريد  ؟

از استاد آصف زاده نام سه استاد را از ايشان  مدام ميشنيدم : استاد هاشم آخرين نفري بود كه قلمدان سازي ميكردند و همچنين استاد عبداله كه بيشتر قلمدان سازي ميكردند و نقاشي روي آنرا انجام ميدادند .

  • تهنا شغلتان پاپيه ماشه است وتنها از اين راه امرار معاش مي كنيد ؟

البته بنده فرهنگي باز نشسته هستم  وامرار معاشمان تنها از ان طريق است ولي گفتن اين نكته ضروري است كه نه تنها از طريق هنر امرار معاشي نيست كه حتي يك سوم حقوق ماهيانه ام صرف خريداري مواد اوليه و آثار هنري فاخر از دوستان وآشنايان ميشود و در حال حاضر انبوهي از لوازم  اوليه وآثار هنري را دارم.اما بعد از 35 سال انجام كار هنري بدون انديشه اقتصادي و فقط مستانگي وسرخوشي  و كيفور شدن از هنر، در حال حاضر قصدم از توليد آثار هنري " هدف اقتصادي" كردن هنر  است چه در اين ميان راهكارهاي بيشتر و بديع تر را ميتوان يافت و اين هنر را توسعه بيشتري ميتون داد .با استفاده ار مواد اوليه كم هزينه آثاري توليد شود با قيمت پايين كه عام مردم توان خريد آن را داشته باشند و از اين طريق بتوان اين هنر اصيل ايراني را به خانه هاي مردم برد و ديد هنري مردم را تا حدي اغنا كرد . البته بقول دوستي انشالا اين كار عملي شود  " يا بگذرد يا بشكند كشتي ازين گردابها "

  • وضعيت فعلي اين حرفه در استان از لحاظ آموزش وتوليد و فروش  چگونه است ؟

در رشته پاپيه ماشه كه آموزش و توليد وفروش نداريم  اما با سخناني كه در قبل در خصوص هنر پاپيه ماشه آمد كه مجموعه اي كلي از هنرهاي سنتي است بايد بگويم كه در رشته گل ومرغ وتذهيب و تشعير تعداد اندكي از دوستان واساتيد هستند در قزوين كه فعاليت ميكنند  اما به صورت تخصصي نقاشي روي پاپيه ماشه و توليد پاپيه ماشه استادي در قزوين نداريم . انشالا قصد دارم بعد از  كمي فعاليتم در اين كارگاههاي ميراث فرهنگي نمايشگاهي از آثار قابل فروش بگذارم و تحولي در توليد و فروش انجام دهم . 

  • اگر بخواهيد آثارتان را  طبقه بندي كنيد چگونه اينكار را مي كنيد ؟

آثار بنده شامل تذهيب /گل ومرغ / منياتور /تشعير /ساخت ونقاشي روي پاپيه ماشه / نقاشي روي انواع چوب / نقاشي روي سنگ /نقاشي روي انواع بومهاي ايراني وطبيعي و ....

  • در نمایشگاهها شرکت می کنید؟

در بسياري از نمايشگاهها شركت داشته ام و جالب اينكه كا شهر شيراز را يكي از قطب هاي نقاشي ايراني وپاپيه ماشه و نقاشي روي چوب ميدانيم و خاطرم هست در نمايشگاهي كه چند سال پيش در آنجا برگزار شد وبنده از استان قزوين حضور داشتم بسيار آثارم ونحوه كارها مورد توجه اهالي فن شيراز قرار گرفت تا جايي كه درخواست برگزاري كلاس به بنده دادند و حتي در ان زمان در صدد ساخت مستندي ازين هنر بودند كه ما آنجا اين كار را اتنجام داديم و مستندي از پاپيه ماشه در استان فارس توليد وساخته شد .

  • خاطره اي داريد بفرمايين ؟

روزي در خدمت پدر بوديم و ايشان كه از علاقه وافر من به اين رشته باخبر بودند گفتند : يك بروشوري دارم  كه كار استاد نقاشي است كه ايشان هم گويا  در رشته شما فعاليت دارند . پدر بروشور را اوردند و گفتند از قضا نام ايشان هم استاد عقيلي است .! كار را ازايشان گرفتم و به محض ديدن متوجه شدم كار خود بنده است به پدر گفتم اين كار خود بنده است كدام استاد عقيلي !!  ( استاد عقيلي در حالي كه لبخندي شيرين ميزند گويا حلاوت حضور پدر را در سراسر وجودش ميچشد و كماكان افسوسي از فقدانش بر جانش رسوب ميكند ...)

  • هدفتان از شروع كار در كارگاه ميراث فرهنگي چيست ؟

همانطور كه پيشتر در صحبتهايمان رفت اينبار:

  • - با هدف اقتصادي در هنر قصد شروع كار را دارم .
  • - تلفيق اين هنر با هنرهاي در حال منسوخ شدن مثل تلفيق با هنر آينه كاري وتوليد آثار كاربردي ودر نتيجه احيا مجموعه اي هنرهاي در حال فراموشي
  • - وارد كردن ترصيع ومرصع كاري در پاپيه ماشه
  • - استفاده از مواد اوليه ارزانقيمت  در اين هنر با هدف كم شدن قيمت تمام شده اثر توليد شده كاربردي
  • - تنوع بومهاي كاربردي براي نقاشي ايراني مثل چوب / پاپيه ماشه / صدف / سنگ / وحتي مقواهاي ضايعاتي در دسترس همگان
  • - توسعه و ترويج اين هنر و ورود اين هنر بواسطه اثار كاربردي در منزل عامه مرد م

نساجي سنتي يكي از قديميترين هنر ها و حرف سنتي ايران محسوب ميشودومروري بر پيشينه توليد محصولات دستبافت صحت اين ادعا را به اثبات ميرساند به طوري كه "هردوت"مورخ معروف يوناني ،از نساجي ايران در ادوار قبل از ميلاد تعريف كرده و "فردوسي "شاعر بلند مرتبه از جمشيد به عنوان مخترع دستگاه بافندگي ياد مي كند." "نساجي ايراني در دوره هخامنشي به ويزه در خصوص بافت پارچه هاي پشمي نرم و لطيف مشهور بوده است".  بنا به گفته اكثريت به اتفاق محققان و پژوهشگران ، هنر و صنايع ايران به ويژه نساجي و پارچه بافي در دوره ساساني ترقي شاياني نموده است".  ليكن باتمام تفا سير ياد شده تنوع و گستردگي اين دست بافته ها در دوره صفويه قابل توجه مي باشد كه بعد از آن كم كم دچار افول مي گردد.

در جامعه  خود كفاي روستايي و عشايري، تمامي يا بخش اعظمي از لوازم و مايحتاج توسط خانواده ها توليد مي شده است . دستبافته ها  به عنوان يكي از اقلام مهم ، ثروت خانواده ها و كالايي مبادلاتي در هنگام قحطي ، همچنين بخشي از  جهيزيه دختران ،كه نشاندهنده موقعيت و منزلت هر خانواده بود، حائز اهميت بوده است . دختران جوان در كنار مادر يا اعضاي خانواده  اين هنر  را فرا مي گرفتند  و بخشي از جهيزيه خود را  تهيه مي نمودند و در بافت آن سعي مي كرد ند تمامي هنر و سليقه خود را بكار بردند به همين صورت اين هنر نسل به نسل حفظ شده و تداوم يافته است. دستگاه هاي بافت بسيار ساده و متناسب با نوع زندگي  كوچ نشيني بوده است .سپس دستگاههامجهز تر و منا سب خانه هاي روستايي  گرديد.بافت منسوجات در شهر ها به عنوان يك شغل مختص عده اي خاص اغلب توسط  مردان،  به صورت كارگاهي در آمد“.بر  اساس روايت پيشكسوتان هنر موج بافي احمد بامشاد و عبدا.. آرده كه بيش از 70 سال از عمر شان مي گذرد :پدر و پدر پزرگ آنان نيز به اين كار اشتغال داشته اندو حدود  40 سال پيش 12 كارگاه موج بافي در بازار مركزي قزوين داير بوده است و اكثر روستائيان پشمهاي ريسيده شده را، براي رنگرزي و بافت موج به شهر مي آوردند. اما با رشد صنعت  و تكنولوژي  اين هنر دچار ركود شده است.“اين استادكاران  به نقل از گذشتگان  قدمت اين كارگاهها را حدود 300 سال در قزوين مي داند كه اين سال مصادف باحكومت صفويان وتعيين قزوين به عنوان پايتخت مي باشد. ”در بررسي هاي ميداني در كل روستاهاي استان كه در سال 1388انجام شد،موجهاي متعددي در بسياري از روستاهاي منطقه هاي مختلف استان بويژه طارم و بوئين زهرابدست آمد كه بنا به گفته صاحبان اين دستبافته  ها، ريسندگي پشم توسط زنان روستايي انجام مي شده است و براي بافت و رنگرزي به شهر قزوين مي آوردند و به عنوان رويه كرسي يا پتو در جهيزيه دختران مورد استفاده قرار مي دادند

"موج به دليل طرحهاي زيگزاگ متصل جفت قلابي كه بر روي محرمات رنگي در طول تارها بافته مي شود به اين نام اطلاق مي گردد. اسامي اين بافته علاوه بر موج بافي  شامل: "ساچيم بافي"، "ماشته بافي" جيلا بافي"( نام دستگاهي كه ماشته با آن بافته مي شود) و همچنين" چپري " ميباشد. از نظر ظاهر و نقش شباهت بسياري به چادر شب دارد ولی از نظر طرح و ترکیب بندی پیچیده تر می باشد، موج دستبافته اي نرم و انعطاف پذير و سبك است  و داراي عرض متغير معمولا (60تا80)سانتيمتر است  كه با توجه به كاربرد آن ، در قطعات متعددي بريده مي شود و مي توان  اين قطعات را از پهلو به هم دوخت و به عرض آن افزود.

 عموما به صورت چهارخانه هاي ريز و درشت  از رنگهاي سرمه اي،نارنجي  و قرمز تيره در بين عشاير کرد نشین بافته مي شده است. رنگهاي ديگري از قبيل  نارنجي ، سبز، كرم، سياه ،آبي و قرمز روشن و تيره  نيز متداول مي باشد.

در كنار كارگاههاي بافت ،رنگرزي نيز انجام مي شده است،كه بافنده بااستفاده از مواد طبيعي و معدني  موجود ،ازقبيل پوست گردو ، پوست انار، روناس ، اسپرك و برگ مو  ، خود اقدام به رنگرزي مي نمود  امروزه به علت سهولت در توليد و مصرف رنگهاي شيميايي، اين نوع رنگرزي جايگزين رنگرزي سنتي شده است.

 نقوش رايج در موج بافي قزوين شامل : شطرنجي ساده ريز و درشت ،گل پتويي، فندقي،چشم بلبلي( لوزي هاي متداخل)، ،مليله كاري ( استفاده از دو رنگ در امتداد هم ) ، جناقي ، راه راه اريب و گل خشتي.

معرفي استاد احمد بامشاد                                                    

استاد احمد بامشاد ،اكنون تنها بازمانده هنر موج بافي در قزوین است؛ مردی که ريتم ورزش باستاني را با موسيقي دفتين و پدال دستگاهي نساجيش در آميخته و آهنگ دلنوازي به زندگيش بخشيده است گرچه در اين لابلا درد دلها و گلايه هايي نه چندان غير قابل حل دارد وليكن  گپ وگفت با او هميشه سرشار ازطراوت و خاطره هاي شيرين و نوستالژيك است  اوستا بامشادي كه قدم برداشتن آهنگينش و شيريني صحبتهايش دل آدم را قرص ميكند و انگار گمشده اي را در صحبت با او پيدا ميكيم .

 ¢ لطفا از خودتان بگویید؛ از چه سنی به حرفه موج بافي روی آوردید؟

ـ احمد بامشاد هستم؛ متولد سال 1316 قزوین در محله دباغان که بنا به پیشینه و شغل پدر بابايي ،از بچگي مشغول اين حرفه شدم و چون اين شغلي بود كه نسلهاي قبل از من آنرا كار ميكردند من هم آنرا به عنوان ميراث خانوادگي ادامه دادم وآن را از پدرم  محمود بامشاد ياد گرفتم

¢ الان تنها شغل‌تان موج ‌است و از این راه امرار معاش می‌کنید؟

ـ بله، تنها هنر و پیشه‌ای که یاد دارم و بلدم؛ موج بافي است؛ولي مدتها بود بدليل رونق كم وبازار فروش نامناسب آن، اين حرفه را براي سرگرمي فقط انجام ميدادم  تا این‌که از طرف اداره صنایع دستی قزوین، 14 سال پیش به کارگاه موج بافی  من مراجعه کردند و از من خواستند که حجره‌ای را در عمارت تاریخی داعی در اختیار بگیرم و این هنر را احیا کنم. اینجا کارهایم را می‌بافم و با کمک صنایع دستی به فروش می‌رسانم. البته کارگاه کوچکی در سرای تاریخی سعدالسلطنه دارم که بیشتر پسرم در آنجا مشغول موج بافی و عرضه محصولات این هنر است.توريستها معمولا جذب اين هنر ميشوند وبدليل اينكه ميتوانند روند كار را و بافتن را در كارگاه و مغازه ببينند برايشان جالب وملموس است .در نمايشگاههاي كشوري هم كه شركت ميكنم معمولا دستگاه بافندگي را ميبرم و ميبافم وهمين باعث شده خيلي از مردم با اين هنر آشنا شده اند و تا حدودي حق اين مطلب ادا شده كه بدانند اين هنر مربوط به استان قزوين است . البته موج بافي قزوين در سال 90 جزو ميراث معنوي وناملموس به اسم استان قزوين با شماره  184 ثبت ملي شد و در سال 92 هم كارشناسان صنايع دستي آنرا استاندارد كردند وشماره استاندارد ملي گرفتند . در داوري نشان ملي سال 94 هم سجاده موج بافي من نشان ملي مرغوبيت كالا دريافت كرد .

¢ وضعيت فعلي اين حرفه در استان چگونه است ؟؟

  قديمتر ها كه پتوهاي ماشيني  وچيني در كشور و همچنين از كارخانه كوروغلي قزوين وارد بازار نشده بود كار ما رونق بيشتري داشت و يك تخته موج در هر خانه اي پيدا ميشد . بیست سال است که این رشته به دست فراموشی سپرده شده و خیلی از کسانی که در قزوین از راه این هنر گذران عمر می‌کردند یا مرده‌اند یا ورشکست شده‌اند. هرچند میراث فرهنگی ،صنایع دستی و گردشگری استان قزوین سعی کرده با دادن کارگاهی این رشته را دوباره حفظ واحیا کند اما بازار کار رونق سابق را ندارد.
 موج بافی کاربری زیادی دارد و به عنوان پادری، سجاده، رومیزی، روی صندلی، کیف، روتختی و روکرسی استفاده می شود. رنگ هایی که در آن به کار رفته، کاملا طبیعی است و اصلا رنگ آن نمی رود. جنس الیاف آن نیز طبیعی است، با این حال مردم كمتر می دانند موج بافی چیست و ان را تقاضا ميكنند . ولي وقتي طرحها ورنگهاي جديدتري در آن بكار ميبرم بيشتر مورد توجه قرار ميگيرد .و يا وقتي كيفهايي با آن ميبافم وشال گردن با رنگهاي جديد ، مشتريان بيشتري دارند .

¢ از ابزار و وسایل و مواد اولیه موج بافي کمی برایمان بگویید.

پیشتر دستگاه موج بافی همه چوبی بود، ولی امروزه با خلاقیتی که به خرج داده ایم، آن را به صورت فلزی و قابل حمل طراحی کرده و ساخته‌ایم. اگر قرار باشد در نمایشگاه صنایع دستی شرکت کنم با پیچاندن پیچ‌ها دستگاه را باز و به سمت محل کار حمل و دوباره کل دستگاه را آنجا سوار می‌کنم. دستگاه از قطعاتی مانند: ماکو، دفتین، شانه، عروسک، قرقره عروسک و نورد تشکیل شده است.

مقدمات بافندگی شامل اصول بافت، تشکیل دهنه کار، پودگذاری، دفتین زدن، دفتین، شانه، وردها (میل میلک)، پدال (پا تخته)، ساز و قرقره، غلط پارچه پیچ، غلط چلِه پیچ (اسنوا)، ماکو، ماسوره، متید، دستگاه ماسوره‌پیچ است.

در خصوص مواد اولیه کار باید گفت که مواد اولیه پشم‌های ریسیده رنگ‌شده بود که آن روزها در کارگاه‌های رنگرزی کوچکی در بازار تهیه می‌شد، گاهی هم نخ را خود روستاییان بارنگ‌های طبیعی رنگ می‌کردند و در اختیار کارگاه قرار می‌دادند، حالا همه‌چیز حاضری است و گاه زیردستمان الیاف چینی هم می‌رسد.

درگذشته مردم با خرید محصولات تولیدی حمایت زیادی از این هنر می‌کردند ولی امروز رو آوردن مردم به منسوجات صنعتی سبب شده تا حمایتی از این هنر روبه‌زوال نشود و همین امر موجب می‌شود شاگردی هم برای یادگیری این هنر انگیزه‌ای نداشته باشد؛ چراکه تا وقتی هنر برای هنرمندان تولید درآمد نکند نا خودآگاه رو به زوال ميرود ..

¢ وضعیت آموزش این حرفه چگونه است؟

 

هر کسی می‌خواهد این کار را یاد بگیرد، باید حداقل 2 سال به خودش زحمت بدهد، چرا که این کارفوت و فن زيادي دارد و فقط یک بافتن ساده نیست. از طراحی، کلاف پیچی و ماسوره پیچی گرفته تا چله روانی، چله پیچی و شانه کشیدن. این هنر پر از شگردهای مختلف است و در آن دست، پا و چشم همزمان کار می‌کنند. پس از 2 سال مانند بنده هر چیزی را که بخواهند، می‌توانند ببافند. البته به عده‌ای این کار را آموزش داده ام که چون طاقت برخی مشكلات این حرفه را نداشتند و می‌خواستند به سرعت از این هنر کسب درامد کنند، یادگیری را نیمه کاره رها کردند. البته هر چه من در این صنعت می‌دانم، پسرم نیز می‌داند و در واقع 3-2 نفری هستند که پس از من این هنر را زنده نگه دارند.

يکی از مهجورترین هنرهای ایرانی که مجال بیان نیافته هنر ساز سازی است که به تنهایی گستره‌ای است از زیر شاخه‌های متنوع که هر کدام درنوع خود با ظرافت و پیچیدگی‌هایی توام است، از آن جمله می‌توان به ساخت تار، سه‌تار، تنبور، عود، سنتور، کمانچه، نی، تمبک ..... نام برد. این هنر سالیان متمادی به صورت خودجوش به‌دست هنرمندان عاشق پیشه که محنت سختی ایام و رد و مخالفت عموم و افكار غالب را به جان خریده‌اند، در خفا حفظ و اشاعه و امکان حیات یافته. در بررسی تاریخی ساخت انواع ساز اطلاعات چندانی مگر در دوره قاجاریه حاصل نمی‌شود. چنین استنتاج شده که به احتمال قریب به یقین اکثراً نوازندگان ساز، خود آلات موسیقی مورد نیاز خود را می‌ساختند. در هنر ساز سازی استفاده از مصالح بوم آورد نیازهای روحی، روانی، عاطفی و از طرفی آئین‌ها همچنین ذوق زره‌بین و موشکاف ایرانی از عوامل خلق اثر هنری می‌باشد.  صدای ساز، شناسنامه ذوق و ظرافت نیاکانمان در طول اعصارو قرون است. صناعت و فنون این هنر نمونه‌ای بی‌بدیل از کارکرد و زیبایی شناسی است.  شاخ‌های پر پیچ‌وتاب قوچ‌های مناطق ایران، پوست بره مناطق مختلف، گردوی کوه‌های سر به فلک کشیده و جنگل‌ها، توت مناطق کویری، صدف دریاهای شمال و جنوب، استخوان قلم پای شتر بیابان‌های گرم ... سازی است خوش خوان که تاریخ مصوت ماست. هنر  ساز سازی در نوع خود چکیده‌ایست از هنرهایی چون درودگری، زرگری، معرق، ... و نوازندگی که آن را در جایگاه کاربردی‌ترین هنرها قرار داده. زمزمه برخاسته از سرانگشتان هنرمند نوازنده که جانمان را می‌نوازد، همه مدیون تلاش هنرمند ساز سازي است كه تیشه عشق‌اش هر لحظه بیستونی در جانمان بر می‌افرازد.

استاد محمد رسول جليلوند  سرآمد سازسازان قزويني وصاحب يكي از بهترين مهرهاي(جليلوند )  سه تار كشور

محمد رسول جلیلوند، متولد ۱۳۳۸ در قزوین است و کماکان در این شهر زندگی می کند. وی علاوه بر فراگیری نوازندگی ني نزد استاد محمد علي  كياني نژاد و نوازندگي سه تار – نزد هنرمند فقید استاد جلال ذوالفنون در سال های دور- حرفه ی ساز سازی را نیز از محضر زنده یاد استاد محمود حکیم هاشمی – نوازنده و سازنده ی نامیِ سه تار- فرا گرفته است. چهل سال است که به این حرفه مشغول بوده و جوانی، انرژی، عشق، دانش و سلامتی خود را بی شک، در چوب هایی از درخت توت تزریق کرده است و در قالب سه تارهایی زیبا و منحصر به فرد متبلور ساخته. برخی از جمله نوازندگان نام آشنا و بزرگانِ صاحب سبک موسیقی کشورمان در آثار خود از سازهای محمد رسول جلیلوند بهره برده اند. حاصل فعالیت ها و تجارب چندین و چند ساله ی جناب جلیلوند انتشار یک کتاب با عنوان «نگرشی بر ساز شناسی سه تار» – در دو نوبت چاپ- و برپایی چهار نمایشگاه در تهران و دیگر شهرها بوده که در این میان می توان به برپایی نمایشگاه در خانه ی هنرمندان ایران در سال 91 اشاره کرد. چهارمین نمایشگاه سازهای دست ساز ایشان نیز، اواخر بهمن ماه ۱۳۹۳ در سالن اداره کل ارشاد کرج با عنوان «سوز و ساز» برگزار گردید علاوه بر تجارب ساخت ساز و تاليف استاد جليلوند ، چند ساليست شاهد ابداعات ايشان در زمينه سازسازي نيز هستيم . از جمله ساز شباهنگ .كه  اين ساز الهام گرفته شده از سه تار و از مشتقات آن است  اما با کاسه ای بزرگتر و چهار سیم، که فضا و جنس صدا دهیِ نسبتاٌ متفاوتی دارد.  حجم صوتي بالاتر از سه تار باحفظ تمامي ظرافت هاي  تار وسه تار ، اين ابداع سبب ارتقا كيفي صداي سه تار شده و مشكلات كاربرد آنرا در اركسترها برطرف نموده است .و البته ذكر اين نكته ضروري است كه استاد حسين عليزاده از طرفداران وتاييد كنندگان و سفارش دهندگان  اين ساز  ابداعي هستند.

محمد رسول جليلوند از آندسته معدود  هنرمنداني است كه سراسر اين چهل سال را بي وقفه به هنر نوازندگي ،سازسازي و تحقيق و پژوهش و تاليف توامان پرداخته و كوچكترين ميلي در وي مبني بر  به نمايش گذاشتن و بزرگنمايي اين تجربيات وجود ندارد.درين روزگاري كه متاسفانه در اكثر اقشار و رشته ها به وفور ميبيني اين تعاريف اغراق اميز را و چون جستجو ميكني انچه ميابي  فقط كمي بيشتر از هيچ است، كه البته در مواجهه با محمد رسول جليلوند كاملا برعكس بود .هنرمندي بي حاشيه و بي اغراق و بدون بزرگنمايي . با تمام سختيهاي اين چهل سال هنوز به قواعدش ،به اصولش و به معيارها و چارچوب ذهني واخلاقياتش پايبند است و اصرار ميورزد . سختي وفشار روزگار اورا توليد كننده صرف نكرده و كارگاهش را نيز كارگاه توليدي انبوه ساز بدون توجه به كيفيت نكرده است . 

اولين باري بود كه به كارگاهش ميرفتم ، با پيشينه اي كه از ديدن كارگاههاي سازسازي داشتم  تصورم مواجه شدن با كارگاهي بود با رنگ وبوي نجاري و غالبا صنعت سازسازي (انواع چوب ،انواع دستگاههاي برش و ....) ولي چه مسرت بخش بود كه اينچنين نبود . نظم وطبقه بندي كارگاه و فضاي حاكم بر آن رنگ وبوي نوازندگي را بيشتر تداعي ميكرد و اين يعني همان هنر سازسازي ونه صنعت ساز سازي ....

صحبت با استاد جليلوند آنقدر جامع و گسترده بود كه علاوه بر صحبت درمورد موسيقي وسازسازي درسهاي زيادي در باب رسالت در زندگي و نقشمان در جامعه نيز كسب كرديم . و البته سوالات بسياري كه به علت وقت كم در ذهنمان ماند تا مگر فرصتي دوباره پيش آيد و استفاده ببريم .

 

 

لطفا  از خودتان بگوييد - از چه سني به اين هنر روي آورديد  وزير نظر چه اساتيدي فعاليت كرده ايد ؟

از سن 18 سالگي  نوازندگي ني را زير نظر استاد كياني نژاد  شروع كردم و سه تار نوازی را از سال ۶۱-۶۰ نزد زنده یاد استاد جلال ذوالفنون آغاز کردم. از سال ۶۳ هم پژوهش هایی را در زمینه ی سه تار سازی داشتم و پس از آن از ۱۳۶۵ از محضر زنده یاد هاشمی به طور رسمی و حضوری بهره مند شدم.

البته نمی توان گفت که این آموزش ها یک سری دروس و آموزش های مدون و کلاسیک بوده.آموزش های سینه به سینه یا در واقع آموزش های احساسی، بصری و دریافتی در حین کار. چون به هر حال می دانید که ساز سازی یک رشته و حرفه ی کلاسیک و آکادمیک نبوده و نیست. مطمئناٌ و هر چه تا به امروز از روش ها و متدها در این حرفه می بینیم به نظر بنده از تبعاتِ زحمات و پژوهش های ایشان و در ادامه ی راه ایشان بوده و هست. محمود حكیم هاشمی سازنده سه تاروازبزرگان این صنعت وهنربود. اونوازندگی ویولون رادرهنرستان آموخت وسه تارنوازی را ازاحمد عبادی فراگرفت وسه تارسازی را ازعشقی آموخت وازالگوهای حاج طاهربهره گرفت. هاشمی هنرمندی ظریف ودقیق ودارای وسواس ومسئولیت بود وتعداد سازهایش كم ولی ازلحاظ كیفیت درسطح بسیاربالا هستند ودردستان استادان بزرگ نواخته می شوند.

 در هر صورت همان طور که عرض کردم از ۱۳۶۵ خدمت استاد رسیدم و ایشان مسیری را برای بنده روشن ساختند و در این مسیر راهنمای بنده بودند. به عبارتی از طریق استاد هاشمی در مسیر این کار قرار گرفتم. زمانی که کارم قالب و چارچوبی رسمی تر به خود گرفت یک کارگاه احداث کردم و آن زمان که استاد هنوز در قید حیات بودند هر چهار ماه یک بار اجازه داشتم که با هماهنگی قبلی خدمت ایشان بروم… حاصل کارم را در اختیارشان قرار داده و نظراتشان را به جان و دل می خریدم. ایشان کارهای مرا می دیدند و عیب سازها را نشان می دادند. این رهنمودها و ارتباط ها تا ۱۳۷۵ ادامه داشت که متأسفانه با درگذشت ایشان به ناچار این حرفه را به تنهایی ادامه دادم.

تنها شغلتان ساز سازي ونوازندگي  است وتنها از اين راه امرار معاش مي كنيد ؟

تنها حرفه و پيشه من ساز است .البته در رده نوازندگي و سازسازي توامان و البته آموزش نيز دارم .و تاليف كتاب و نوشتن مقاله در همبن زمينه نيز . در همين راستا هم  اواسط مرداد ماه امسال دانشگاه شيراز يك مستر كلاس براي دانشجويان ونوازندگان آنجا برگزار ميكنند كه از بنده به عنوان مدرس دعوت كرده اند . به نظر بنده در جامعه امروزي بايد كاملا تخصصي زندگي كرد بايد تكليف خود آدم با خودش معلوم باشد كه در زندگي چه كاره هست ؟شما ببينين در حين تحصيل ودر آخر كار بايد پايان نامه اي ارايه دهيد و تمام طول تحصيل بر چهارچوب آن تز(tez) حركت ميكنين .در زندگي هم به همين صورت بايد باشد  و چه بسا بيشتر و جدي تر . يعني هر فردي و هر هنرمندي كه البته رسالت هنرمند سنگينتر هم هست بايد در زندگي يك پايان نامه و تز داشته باشد  كه در طول زندگي با مسير مشخصي قدم بردارد و كاملا تخصصي حركت كند .هنرمند بايد در جامعه و در تكامل آن ودر پيشرفت آن موثر باشد .هنرمند بايد بواسطه هنرمند بودنش هر آن، خود را در معرض محاكمه قراردهد چرا كه نسبت به جامعه ومردم سخت مسول است  و به همان نسبت كه تاثير گذار است و به عنوان الگو مطرح ميشود رسالتش نيز سنگينتر است .اين منظر اشتباهي است كه اگر خوب ساز بزني هنرمندي ويا خوب نقاشي بكشي هنرمندي ، هنرمند تكنسين محض نيست . هنرمند بايد تفكر بسازد  هنرمند بايد پويايي را رواج دهد هنرمند بايد انسانيت را آموزش دهد  وگرنه اينكه خوب بنوازي و بكشي و .... اين يك ماشين خوب است نه هنرمند خوب .معيار هنرمند اخلاق است مطالعه است و انسانيت. نقش هنرمند در ساختن جامعه مهربان است جامعه اي كه سرشار از عطوفت باشد  و درين جامعه هر چقدر كه از حجم عطوفت كاسته شود يعني به مقدار خشونت اضافه شده است  هنرمند حق ندارد بواسطه هنرمند بودنش منتي بر جامعه بگذارد و توقعي غير منطقي داشته باشد.  درين ميان هنرمند نقش بسيار مهمي دارد وآن از بين بردن توحش است . هنرمند بايد يك معلم خوب باشد تا تاثيرش و نقشش در جامعه خوب ايفا شود . وگرنه در غير اينصورت هنر فقط رنگ معيشت ميگيرد و كسب منفعت فردي كه هزاران فرسنگ با فلسفه هنر و هنرمند فاصله دارد . البته هميشه در جريانات اجتماعي نوساناتي وجود داشته ودارد ودر هر دوره اين جريانات تاثيرات خوب وبد بر اهالي هنر و جريانات هنري گذاشته است و چه بسيارند هنرمنداني كه از اين جريانات به زعم خود سود برده اند و به آنجايي كه نبايد رسيده اند و در مقابل چه بسيارند هنرمنداني كه در كسوت ومقام هنرمندي خود باقي مانده و سر در كار مقدس و حرفه اي خود داشته و با جريانات همگام نشده اند كه ماحصل هر دو قشر نتيجه كار است و مرور زمان قضاوت ميكند البته اگر قصد هنر باشد و هنرمندي . و الا كه اگر كسب درجه كاذب اجتماعي وموقعيت باشد مقوله كاملا متفاوت مينماياند و درين مقال نميگنجد . اما ذكر اين نكته بسيار ضروريست كه در جامعه ی ما تریبون کم است و به تَبَعِ این امر هنرمندانی در این عرصه گمنام می مانند و مطرح نمی شوند. بسیار نوازندگان خوبی را بنده می شناسم که نمی دانم سرانجامشان در موسیقی چه می شود......

وضعيت فعلي اين حرفه از لحاظ آموزش وتوليد و فروش  چگونه است ؟

اگر سازنده ساز نوازنده قابلي باشد ميتوان گفت كار توليد وساخت ساز فقط در مسير درستي قراردارد وحال  بسته به اينكه بر روي  ساز ساخته شده، چه مقدار  مطالعه و پژوهش انجام شده باشد  كيفيت آن قابل برررسي است .

در اینجا خیلی مجال پرداختن مفصل به بحث اموزش نوازندگي نیست اما به صورت تیتر وار و خلاصه یادآوری می کنم که رشد یک هنرجو به سه عامل بستگی دارد. اول: انگیزه ها و خواسته های خود هنرجو، دوم: داشتن یک معلم وظیفه شناس و آگاه و مهربان  . سوم: ابزار کار مناسب. اگر هر کدام از این گزینه ها کم باشد و ناقص، بی شک هنرجو با مشکل مواجه شده و چه بسا در زمینه ی فراگیری ناکام مانده و ممکن است حتی نوازندگی را رها کند. هر کدام از این فاکتورها در صورت کامل نبودن، به نوبه ی خود می توانند فرد را از ذوق و استعداد خود دور ساخته و درنتیجه ساز گوشه ای از خانه آویزان شود. در طول این سال ها ۹۰ در صد از این ناکامی ها به دلیل خوب نبودن یا ناکار آمد بودن سازها بوده. هنرجو نمی توانست با معیارهای مقبول و صحیح در موسیقی پیش برود.وقتی یک صدای خوب به عنوان یک عامل مهم است تا تک تک یاخته های یک انسان را برانگیزد و در او هیجان، شعف و انرژی مضاعف ایجاد کند اما اين توقع برآورده نميشود، خب خواه نا خواه هنرجو و نوازنده دچار دلزدگی می شوند. این سه عامل بسیار مهمّند. باید نسبت ها را سنجید و دید که کدام یک در پیشرفت یا عدم پیشرفت یک هنرجو نقش پررنگ تری داشته است. شاید بسیاری از هنرجوها اساساٌ نبوغ و جوهره ی پیشرفت را در زمینه ی نوازندگی داشته و در آغاز با کنجکاوی و اشتیاق زیاد فراگیری ساز را آغاز کنند اما بعدها بنا بر یکی از عواملی که نام بردم و یا شاید هر سه عامل، از ادامه ی مسیر باز بمانند

به نظر شما چرا حرفه سازسازي تا به امروز به عنوان يك رشته دانشگاهي مدون نشده است ؟ وچرا به عنوان یک واحد از دروس موسیقی به آن پرداخته نمی شود؟

 این موضوع، یک بحث تاریخی ست و باز می گردد به سال ها پیش از این. فئودالیسم یا نگرش فئودال همانند دیگر جوامع دنیا بر جامعه ی ما هم حاکم بوده است. جوامعی دهقانی بوده ایم با نگاه هایی سنتی. می توان اینگونه گفت که یک پیشینه ی مطلقاٌ سنتی داشته ایم با محدودیت های اعتقادی. فضاهای ارباب- رعیتی و ملوک الطوائفی بشدت حکمفرما بوده است و فعالیت هایی از قبیل موسیقی پنهانی انجام می شده. حرفه ی ساز سازی نیز همینطور. خیلی نمی شد در ملاء عام این حرفه را پیگیری کرد و در واقع از آن حمایت هم نمی شد. خیلی از هنرمندان و نوازندگان، ساز خود را پنهان می کردند چون اگر سازی در دستشان دیده می شد ممکن بود ناسزا بشنوند و بی حرمتی ببینند. این نگاه بسته تا به امروز همراه بسیاری از ماست و خودآگاه و ناخودآگاه به این موضوع دامن می زنیم. هنوز نشان دادن ساز از رسانه های تصویری با جنجال و سرو صدا همراه می شود و اگر در یک شبکه ی تلویزیونی حین نوازندگی، تصویر ساز پخش شود، یک تابو شکنی به حساب می آید. بنابراین محدودیت های گذشته بر مسیر امروزمان بی تأثیر نبوده. همین رشته ی موسیقی هم به سختی پس از انقلاب شکل رسمی به خود گرفته و آکادمیک شده است و همه می دانیم که تا مدت ها از هنرهای طرد شده بود و تریبون خاصی هم نداشت. امروزه اگر موسیقی دانشگاهی شده به دلیل وجود و حمایت افراد قدرتمندی در دولت بوده است که می خواستند موسیقی باشد. یعنی اینگونه می دیدند که موسیقی باید از خفا و پستو بیرون بیاید و به تبعِ این دیدگاه، برای استحکام و پیشرفت آن بسیار زحمت کشیدند تا شرایط فعلی فراهم آید.

استاد شما ساز شباهنگ را به عنوان ساز ابداعي در كارنامه خود داريد .به نظر شما چه زماني  ضرورت ابداع ساز احساس مي شود ؟ هدف از ابداع ساز چيست  وچه سازی را ساز ابداعی می دانید؟

-سازی که مسیر تکامل را طی کند، هم خود را کامل کند و هم به دست هنرمندان برسد و برای آنان کاربرد هنری داشته باشد. به عبارتی خود پایه و اساس ابداعی دیگر باشد. مولد باشد و الهام بخش. مثل همین ساز سه تار. خیلی ها سه تار را پایه ای برای ابداع سازهایی مشابه یا شاید متفاوت تر قرار می دهند. سازی که در ویترین می بینی اما در دایره المعارف سازها جایی برای نام آن ساز وجود ندارد چه ارزشی جز تزیین می تواند داشته باشد؟ منظورم دایره المعارف اصولی و سازمان دهی شده است، نه یک دایره المعارف مجازی. در فضای مجازی شاید ده ها ساز باشد که به مخاطب معرفی شده باشد و خیلی ها از وجود این سازهای ابداعی باخبر باشند اما نامی از این سازها در مجموعه ای مدوّن یا فایلی معتبر در کتابخانه ها و اینگونه اماکن دیده نمی شود و نامشان به ثبت نرسیده است. این را اشاره کنم که به هیچ عنوان قصدم اهانت به شخص خاصی نیست و دلم نمی خواهد زحمات کسی را زیر سؤال ببرم تنها اشاره ام به این پدیده هاست که ساخته می شوند و نهایتاٌ، گوشه ای از خانه یا ویترین های خانگی نصب میشوند..

–ابداع اگر بر پایه ی نیاز باشد حداقل از جنبه ی نظری می تواند حرکتی منطقی باشد. اگر این ضرورت احساس بشود می توان بر اساس آن شروعی منطقی و سازنده را پایه ریزی کرد. نمی دانم شاید گاهی، جاه طلبی…ولی نه بی انصافی ست اگر بگویم جاه طلبی. طبیعی ست که گاهی در زمینه های هنری یا هر زمینه ای دیگر از یک جامعه، هنرمندان و اندیشمندان به جایگاهی می رسند که فکر می کنند فاکتوری در این زمینه ها کم است. چیزی باید خلق بشود. چیزی از قلم افتاده. چیزی اگر اکنون باشد بهتر است. شاید همان تمایل به رشد و تکاملِ بیشتر باشد. انسان رشد و تکامل و کمال را دوست دارد. اصلاٌ بر فرض اینکه جاه طلبی هم باشد همین جاه طلبی هم می تواند مؤثر واقع شود احیاناٌ. همین فرهنگ تحول و ابتکار و اختراع است که انسان را پیش می برد و در مقابل، پدیده ی نقد را هم به وجود می آید. جامعه را وادار به نقد و انتقاد می کند و سؤال های جدیدی مطرح می گردد و این کنکاش ها و سؤال ها خود می تواند هدایتگر باشد، تا جایی که ابتدا وارد اذهان عمومی شده، سپس از شخصی به شخص دیگر منتقل گشته، و همینطور ميرسد به افرادی که نبوغ این کار را دارند.

این تکامل ها به یک دوره ی تاریخی معقول و مقبول نیاز دارد. باید پروسه ی زمانی مشخصی را پشت سر بگذاریم تا آن جا که بدانیم اکنون دیگر این ساز مسیر تکاملی خود را طی چند سال گذرانده و حرفی برای گفتن دارد. اینکه برخی از این سازهای ابداعی به یک یادبود صرف تبدیل می شوند فکر می کنم به همین دلیل باشد که این دوره ی تاریخی را برای تکاملشان صرف نکرده اند.

-وقتی هنرمندی با یک اندیشه ی قاطع و ریشه ای به امری این چنینی می پردازد بی شک آن را به راحتی رها نمی کند. اگر این نگاه، برخاسته از تعهد باشد، اگر برخاسته از یک منظر و ضرورت تاریخی باشد، فکر نمی کنم هنرمندی در نیمه ی راه از آن دست بکشد، مگر اینکه مرگش فرا برسد و دست او از ادامه ی راه کوتاه شود. این موضوع به نظرم یک بررسی جامعه شناختی به شمار می آید. هنرمندی که با ذوق و اصالت، با احساس وظیفه و نیاز، عشق و وظیفه ی فرهنگی گام برداشته باشد راهش را ادامه می دهد. البته فاکتور وظیفه را من در وهله ی آخر قرار می دهم. زیرا سازهایی که در طول تاریخ بشر خلق شده اند بر اساس عشق و علاقه و احساس نیاز شخصی خلق شده اند. نه بر اساس وظیفه و احساس تکلّف..

اگر موسیقی را دسته بندی کنیم که نوازندگان بخش اجرایی و سازندگان بخش کارگاهی را تشکیل می دهند، نظر نهایی با بخش اجرایی خواهد بود که به نظر بنده بسیار مهم و تعیین کننده است. به نظر بنده سازنده ی ساز باید دیدگاه و تکنیک نوازندگان ساز را داشته باشد و از آن ها مطلع باشد و در واقع ذهنیت سازنده ی ساز باید همگام با رویاهای نوازنده باشد درغیر اینصورت نخواهد توانست به موازات رویاها و خواسته های نوازنده، به ساز تکامل دهد و در آن ها کاربردی عمیق اعمال کرده و ظرافت های لازم را ایجاد کند.این درک و دریافت های سازنده ی ساز باعث می شود ارتباطش با نوازنده مؤثرتر بوده و نظر مساعد او را با خود همراه سازد. خود سازنده است که بر اثر ممارست و فعالیت چندین و چند ساله ی خود و ارتباط تنگاتنگش با سازها تشخیص می دهد که می تواند سازی را با ویژگی هایی جدید ابداع کرده و به جامعه ی موسیقی معرفی کند، بخصوص که خود نوازنده باشد. در غير اينصورت به جاي ساز ابداعي يك كاردستي نجاري شده زيبا داريم بدون كاربرد كه همان اتفاق ويترين وتزيين  را رقم ميزند .

 جنابعالی این ضرورت را در خصوص شباهنگ چه زمان احساس کردید و آیا کسی در پایه ریزی و ایده پردازی اولیه ی آن سهیم بوده؟

-همانطور که اشاره کردم بر اثر ارتباط همیشگی با سازها چه در نوازندگی و چه در ساز سازی، بعضاٌ پیش می آید که تحت تأثیر یک سری شرایط، با آزمایش های گاه به گاه بر سازها، پس و پیش کردن سیمی یا ایجاد تغییر در قطر کاسه ی سازی و غیره و ذالک، به یک سری از ایده ها و نظرات نو دست پیدا کنیم که ما را هدایت می کند به سمت آن مسیری که به طور مثال امروز بنده به آن رسیده ام و منجر به ساخت شباهنگ شده است. شاید گاهی تکرار و در جا زدن ما را به این کار وا می دارد. نه اینکه تکرار بد باشد به هر حال مهارت از تکرار می آید و تکرار همان تمرین است، اما همین تکرار و تمرین ها اگر آگاهانه باشد و شخص به آنها اشراف داشته باشد، گاهی می توانند رهنمودی باشند به مسیری نو تا جایی که سازنده دیگربه گذشته اش بسنده نمی کند و دل به آینده ای بهترمی سپارد. لازم است اشاره کنم از آنجا که حرفه ی تولید سازهای شرقی به دلیل غیر آکادمیک بودن فضای ای حرفه، متغیر است باید بسیار تمرین و ممارست داشته باشیم تا به مرور در زمان های طولانی و آرام آرام به ثابت ها برسیم. در خصوص ایده ی اصلي ساز شباهنگ هم باید بگویم که خیر، کسی پیشنهاد خاصی به بنده نداده بود حتی خود نیز، موضوع را با کسی در میان نگذاشته بودم فقط همانطور که گفتم این ضرورت را با توجه به آن آزمایش هایی که اشاره کردم احساس کردم و البته مایه و دستمایه ی این ابداع هم در محیط کار بنده وجود داشت. به طور مثال من تصمیم نگرفته ام این ابداع را بر ساز سنتور ایجاد کنم پس اگر بخواهیم تصور کنیم این ابداع از یک رویا آغاز شده می توان گفت یک رویا و خواب صرف نیست بلکه برخاسته از یک عمل و یک واقعیت عینی هم هست. همان دستمایه و زمینه ای که عرض کردم در محیط کارم وجود داشته و بنده را به سمت این رویا و بعدها یک ابداع سوق داده است.

به نظر شما تعدد کارگاه های ساز سازی وبه اصطلاح ابداعات جديد در سال های اخیر نشانه ی چیست؟

-به نظرم مهمترین دلیل این اتفاق همین آکادمیک نبودن ساز سازی ست که منجر به عدم کنترل و عدم نظارت شده است. امروزه می بینیم ۹۰ در صد از سازندگان ساز به خاطر شرایط معیشتی اجازه ی ورود به این عرصه را یافته اند و یک بازار کار راه انداخته اند. یک فضای داد و ستدِ تجاری که به واسطه ی آن رویاهای اقتصادی شان را محقق می سازند. مطمئناٌ این تندروی و تکثیر افراطی کارگاه ها و ساز سازی های انبوه، عواقب و فجایعی نیز به بار آورده، ضررهای جبران ناپذیری هم داشته و طبیعت را ازبین برده است. چوب درخت توت در کشور ما تقریباٌ رو به نابودی ست.

هنر يكي از نيازهاي اساسي زندگي انسان است و اشتياق انسان به هنر، عميق و ريشه دار است و از ما قبل تاريخ تا كنون نمايان و مشهود. آنچه از بشر اوليه مي دانيم، مطالعه هنر دوستي اوست. انسان محصور در انديشه بقا، معيشت، هراس ها، شكست ها ،از زيبايي و گويايي هنر به وجد مي آمده و از طريق آن، انديشه ها و عواطفي را كه در ذهن داشته، متجلي مي ساخته است.

از ويژگي هنر سنتي، جنبه رمز و تمثيلي آن است. يك اثر هنري سنتي زيباست و تابع اصول و قوانين است و كهنه نمي شود. گذر زمان در آن بي تاثير است. چون ريشه در تاريخ دارد محمل ميراث فرهنگي است و چون يك محصول فرهنگي است، حامل پيام و محتواي ارزشمند است. هنرهای سنتی ، از برجسته ترین مظاهر فرهنگی ملت ها محسوب می گردد و کشورهای دارای تمدن کهن، همواره از روی محصولات و آثار به جا مانده از هنرهای سنتی و صنایع دستی ادوار گذشته شان مورد سنجش قرار می گیرند.

یکی از این هنرهای سنتی، هنر زیبای قفل سازی است که درآن با نقش زدن بر فلز، طرح‌های زیبا و دلنشین از نقوش تزئینی پدید می آید و این نقوش با اسطوره در هم می آمیزد، تا با این عمل شناسایی اسطوره‌ها و درک و دریافت فرهنگ و تمدن غنی و با شکوه ایران باستان میسر گردد. هرچند که با ظهورعصر ماشین و تکنولوژی، زیبایی و ظرافت این هنر زیبا کم رنگ تر شده ولی هنوز هم در گوشه و کنار کسانی هستند که بر حسب علاقه و ذوق به هنر ظریف قفل سازی روی می‌آورند و مانع از زوال این هنرمی شوند. انسان قرن 21، نمی تواند به طور کلی نقش اساطیر و نماد‌های اعصار گذشته را نادیده انگارد. اسطوره ها و نماد هایی که تنها درحد کلام و ظاهر نمی گنجند و در پرتو تصویر و صدا و حرکات خویش مستتر هستند. در این رابطه بهتر است برای شناخت بهتر از ملل و جوامع گذشته با فرهنگ وتمدن آن ها آشنا شویم هر چند که این آشنایی درعین زیبایی و تنوع، دشواری‌های خاص خود را هم دارد(1) قفل سازی یکی از صنایع بسیار مهم کشور ما در گذشته بوده که به صورت اشکال حیوانی و انسانی از جنس فولاد، برنج و برنز ساخته می شده است.

تاريخچه قفل سازي

در رابطه با تاریخچه قفل سازی شواهد به دست آمده، مؤید آن است که این هنر حداقل از قرن ششم میلادی به بعد در کشورمان رواج داشته است. درآن زمان هنر قفل سازی نیز همانند سایر صنایع وابسته به فلز کاری از اهمیت ویژه ای بر خوردار بود لیکن در ادوار اسلامی در قالب شاخه ای مجزا از هنر به تکامل و ترقی دست یافت. در این دوران قفل علاوه برخصوصیت امنیتی که داشت ، کاربری سمبولیک نیز یافت چنان که دربستن دخیل به نخل ها وعلم‌های عزاداری جهت قضای حاجت نیز استفاده می شد. درآن زمان قفل درنذربندی های مذهبی اهمیتی همانند ایمن داشتن خانه ها و صندوقچه‌ها از گزند حوادث پیدا نمود و مراکز عمده تولید آن در ایران شامل تبریز، اردبیل، سراب، زنجان، قزوین، تهران، سمنان، کاشان، اردستان، نجف آباد ، اصفهان، چال شتر ، یزد، مهریز، ابرکو، بوانات، شیراز، فسا، جهرم، همدان، کرمانشاه، کرند، بروجرد، بجنورد، مشهد، نیشابور، کرمان می‌گردید. در حال حاضر این هنر فقط در چالشتر (7 کیلومتری شهرکرد و کرند) از رونق نسبی برخوردار است(2)

انواع قفل

قفل ها به طور كلي به دو دسته تصویری و هندسی تقسیم می شوند و این هنر از دوره ساسانی در ایران رواج داشته است و جنبه آیینی آن بعد از اسلا م بخصوص در دوره صفویه به اوج رسیده و صنعتگران هنرمند ایرانی این هنر و صنعت را فرا گرفته اند. در آن دوران قفل علاوه بر خصوصیت امنیتی، کاربرد سمبولیک نیز داشت و ظهور قفل فولادی در زمان صفویه تحول عظیمی را در این صنعت بوجود آورد.

قفل‌هااز لحاظ ساختار كاربردي به سه دسته 1- قفل رمزی 2- قفل کلیدی 3-قفل طلسمی(3) تقسیم می‌گردید.

قفل‌هایی که بدون کلید باز و بسته می شوند به قفل‌های رمزی مشهورند. این قفل‌ها مرکب از چند حلقه عریض متحرک است که درهر حلقه حرف یا حروفی نوشته شده و درهنگام بازکردن قفل درکنارهم قرارمی گیرند. قفل های کلیدی نیز قفل هایی هستند که توسط کلید باز و بسته می شوند این قفل ها در انواع مختلفی چون قفل فنر خاردار، قفل فنر خمیده و قفل فنر پیچ دار قابل مشاهده اند. (4)

قفل طلسمی هم از نمونه هایی است که انتقال آن نوعی ایمنی و اتکا به صاحب قفل و دور شدن آن از چشم بدخواهان می بخشید ومهمترین نوع آن موسوم به نظر قربانی بود. این قفل ها شبیه به گردنبند و یا آویز و به همان صورت گردنبندهای طلسمی ساخته می‌شد. درآن زمان مادران این قفل‌ها را به قنداق و یا کلاه نوزاد و یا بر گردن و لباس کودک خویش می‌آویختند تا در حقیقت او را از چشم بد مصون دارند. با این کار خود و کودکشان را برشیاطین، اجنه، حسودان و بخیلان می بستند (قفل می کردند) تا از شر بلایای آن‌ها ایمن باشند(5) البته علاوه بر انواع قفلهاي مذكور انواع قفلهاي نمادين نيز وجود داشته كه داراي معاني اسطوره اي بودند مثل انواع قفلها با شكل حيوانات( شير /گاو گاسب /آهو /گراز /بز كوهي )، اشكال اساطيري (چليپا ) وموجودات اساطيري.

 

استاد حسن كوكبي،تنها بازمانده هنر قفل سازي قزوين است؛ استادي از جنس لبخند ومهرباني وصبوري، يکي از‌‌ همان مهربان هاست که مدام ، در هر مكالمه و در هر صحبت تورا ميهمان خنده‌هاي‌آرام وكلام مهربانش مي كند با چاشني صبوري وپختگي مثال زدني كه اينروزها كمتر دیده می شود. مردي که حالا در دهه ششم زندگيش آنچنان با شوق وهيجان از آثار و مراحل توليد آثارش برايت تعريف مي كند كه گويي جواني 20 ساله است، استاد كوكبي 50 سال است با آهن دست و پنجه نرم مي كند و بيشتر از آن آهن روحش ودرونش نرم وصيقلي شده، گاهي ميماني كه او بر آهن تاثير گذاشته و آنرا نرم كرده يا بعكس ...

§ لطفا خودتان را معرفی کنید:

حسن كوكبي متولد سال 1333 قزوين، نام پدر : محمود كوكبي قفل ساز /پدر بزرگ :ابراهيم كوكبي قفل ساز /جد : حاج تقي قفل ساز كوكبي معروف به اوستا تقي قفل ساز بود.

§ از چه سني به رشته قفل سازي روي آورديد :

از بچگي در كارگاه پدر مشغول بودم وبه علت اينكه شغل پدر ی ما قفل سازي بود، مقوله ساخت قفل و باز كردن قفل هاي منحصر بفرد، بزرگترين دغدغه خانوادگي ما بود . من هم از 7 سالگي در كارگاه پدر مشغول شدم و از همان زمان دم به فلز دادم، تا سن 14 سالگي طريقه ساخت قفل را ياد گرفتم و رسما شروع به ساخت آن كردم.

§ آدرس كارگاههاي خانوادگي را تا آنجايي كه به ياد داريد مي فرماييد :

اولين كارگاهي كه مشغول شدم در ابتداي سعدالسلطنه، راسته وزير وجنب مغازه خشكه پزي آقاي بهشتيان بود ولی از كي را نمي دانم ولي تا سال 1352 آنجا بوديم. بعد از آنجا، مغازه اي در نبش خيابان عبيد زاكان به خيابان شاه (امام خميني) ابتياع كرديم و تا سال 1374 آنجا مشغول بوديم از آن به بعد تا كنون هم در خيابان وليعصر مشغول هستيم.

§ تهنا شغلتان قفل سازي است وتنها از اين راه امرار معاش مي كنيد ؟

بله همانطور كه گفتم تنها شغل من و پدر و پدربزرگم قفل سازي است .البته در كنار آن به كشاورزي در باغ خودمان هم مشغول هستم و كمي پرورش مختصر گل وگياه هم دارم. اين را هم بگويم كه امروزه با قفل های صنعتی، بازار ساخت قفل های سنتی راکد است و قفل های دست ساز صرفا برای کلکسیون ها و موزه ه ها است . بنده ام براي بازار و امرار معاش به ساختن قفل هاي صنعتي وكاربردي در زمان فعلي مشغولم ولي دغدغه و فكر وذهنم در ساختن قفل هاي سنتي و ابتكاري خودم است.

§ چند سال است كه ازدواج كرديد ؟چند فرزند داريد وآنها به چه كاري مشغولند ؟ وخانواده با هنر شما چگونه برخورد ميكنند ؟

من سال 1354 ازدواج كردم وحاصل اين ازدواج 3 فرزند پسر است كه هرسه تحصيلات دانشگاهي در مقطع ليسانس دارند و پسر دومم به همين حرفه مشغول است. وقتي سرگرم ساختن قفل هاي ابتكاري مي شوم، متوجه گذشت زمان نيستم و اين براي من بسيار لذت بخش است و مرا در عالم خيال و تفكر غرق مي كند و بعد از آن آرامشي وصف نشدني دارم ولي از طرف ديگر بايد قبول كنم كه تحمل اين زمان براي خانواده ام سخت است. ولي هميشه خانواده و بخصوص همسرم به خواسته من احترام گذاشتند و صبوري كردند و تشويقم هم كردند.(لبخند مي زند)

§ چرا اين حرفه را آموزش نمي دهيد ؟

این رشته فن هاي مشكل وزيادي دارد که یک کارآموز باید یاد بگیرد. یک نفر باید چند سال بیاید پیش ما کار کند تا تمام آن را آموزش ببیند. این دوره زمانه هم همه کارهای زود بازده را می خواهند. حوصله یادگیری بلند مدت ندارند. ضمن اينكه بعد از سپري كردن اين زمان بازار كار سود آوري هم در انتظار آنها نيست و درآمدي از اين هنر عايد آنها نمي شود. البته پسرهای من به این حرفه آشنايي كامل دارند و از کودکی شاهد كارهاي من بوده اند.

§ اگر بخواهيد آثارتان را طبقه بندي كنيد چگونه اينكار را مي كنيد ؟

كارهاي من به دو دسته كلي تقسيم مي شوند:

1-آثارم با الگوي قفل هاي قديمي

2-آثار كاملا منحصر بفر د خودم که در هيچ جا ديده نمي شود. بيشتر آثارم در دسته دوم قرار مي گيرند.

 

§ ويژگي منحصر بفرد آثارتان چيست ؟

طراحي اين قفل ها با خودم است و دقيقا در هنگام ساخت آنرا طراحي مي كنم كه بيشتر شامل اشكال حيوانات و به صورت مختصر (انتزاعي ) است البته تا اينجاي كار را هم قدما انجام داده اند. اما تفاوت طرح هاي من با قدما در نحوه حجم دادن به اين اشكال است. براي درآوردن حجم صورت حيوانات ازتركيب سطوح ساده هندسي استفاده مي شود و حجم صورت به صورت كامل ايجاد مي شود. در نحوه ساخت كليد و قفل آنها هم رموز شخصي خودم را دارم.

§ در مورد اندازه آثار و جنس آنها توضيح دهيد ؟

قفل ها را در اندازه هاي مختلف از 7 ميلي متر تا 70 سانتي متر ساخته ام . جنس آنها هم از فلزات مختلف با تركيباتی از برنج و آهن و.... است.

§ چرا تا به حال آثارتان را معرفي نكرديد و تبليغاتي در اين زمينه نداشته ايد ؟

من براي تبليغ و اسم و رسم كار نمي كنم .قصدم تقويت اين هنر در شهرمان قزوین است وبس. حالا هم كه راضي شدم با شما صحبت كنم و شما كارهايم را ببينيد فقط اين است كه فكر مي كنم سطح كارهايم به جايي رسيده كه بتوانم آنها را مطرح كنم و اين هنر اصيل را از این خاموشي در شهر نجات دهم.

§ مشتريان شما چه كساني هستند ؟

اکثرا کلکسیون دارهاي خارجي و هنرمندان نخبه، توریست ها هم جز مشتریان هستند ولي دغدغه من اصلا فروش آثارم نيست. مشتريان بسيار خوب با قيمت هاي باورنكردني داشتم ولي حاضر به فروش نمي شوم. اين هنر در اين شهر محجور مانده و اسم قزوين از چند دهه اخير در باب اين هنر كلا پاك شده و تمام سعي من اين است كه دوباره اسم قزوين را زنده كنم و هيچ چيزي از قفل چالشتر و اصفهان كمتر ندارد و حتی بديع تر و قوي تر از آنها هم هست. قصد دارم مجموعه اي تهيه كنم كه اين ادعا را ثابت كنم. مي دانم كه خريداراني كه از بنده تقاضاي فروش دارند كارهایم را با چند برابر قيمت به كلكسيونرهاي خارجي خواهند فروخت و اين آخر بي انصافي است. این کارها باید میراث فرهنگی سامان دهد. وظیفه ما ساخت اثر هنری است درباره فروش آن نه تخصص داریم ونه موقعیت وامکانات، تازه اگر ما به فکر معاش نبودیم می توانستیم تنها به طرح های جدید و ابداعاتمان بپردازیم. با این حال هم من از تکراری سازی بدم می آید و همیشه دنبال ساختن اثرهای جدید هستم.

§ در نمایشگاهها شرکت نمی کنید؟


شرکت در نمایشگاه های ایران اغلب باعث دزدیده شدن ایده وطرح کار می شود. طرح را بر می دارند و به شکل انبوه پیاده می کنند. ترجیح می دهم در خلوت خودم كار كنم .

§ در كلام آخر هدف اصليتان از ساخت آثارتان چيست ؟

در تمام كارهايي كه انجام مي دهم ، چه در كشاورزي و پرورش گل و چه در قفل سازي فقط يك موضوع بيشترين اهميت را دارد و آن هم اينكه در زمان كار غرق در تفكر وتخيل مي شوم و آرامش بعد از تمام شدن كارهايم يك دنيا ارزشمند است.از هيچ كس وهيچ ارگاني هيچ انتظاري ندارم نه مادي و نه معنوي .نه در انتظار تجليلم و نه در انتظار وام و كارگاه رايگان، فقط مهمترين درخواستي كه دارم اين است كه نگذارند اين هنر شهر در مقايسه با شهرهاي ديگر از بين برود و ثابت كنند كه قزوين از شهرهاي اصلي ساخت قفل هاي سنتي بوده و هيچ كم از چالشتر واصفهان و لرستان ندارد. حالا اين مسئله را چگونه مي توانند ثابت كنند در تخصص آنهاست. من به نوبه خودم و با كارهايم اين را ثابت كردم وحالا ميراث فرهنگي بايد اين مطلب را در كل كشور جا بياندازد. البته منظور من اصلا معرفي شخص من نيست. معرفي شهرمان است.

 

** اين گفتگو باعث شد پس ازديدن آثار ومحاسبه قدمت بالاي 150 سال اين حرفه در اين خانواده ايشان، مقدمات ثبت معنوي"قفل سازي سنتي قزوين " را فراهم كرده ونيز استاد كوكبي براي ثبت ابداع و ابتكار در شوراي ارزشيابي ثبت شركت كردند. آثارشان براي ثبت پذيرفته شده و در حال انجام مراحل اداري در وزارت ارشاد است.

¢ هنر سنگ تراشي سنتي(حجاري ،حكاكي، منبت ومشبك سنگ )

سنگ‌تراشی و حجاری در ایران، قرن‌ها قبل از میلاد با تهیه لوازمی جهت شکار حیوانات و وسایل اولیه زندگی آغاز شد و بیشتر به تهیه وسایل کشاورزی و ابزارآلات شکار و کندن پوست حیوانات‌ اختصاص داشت. لوازم سنگی به دست‌ آمده از غار«هوتو» در نزدیکی بهشهر که‌ قدمت آن به 8000 تا 11000 سال قبل از میلاد می‌رسد، دلالت بر همین امر دارد. (نشریه اقتصاد " نامه اتاق بازرگانی " بهمن 1376 - شماره 358)

هنر حجاري در تزئينات معماري نقش بسزايي داشته است. از ارکان اصلی بنا همچون پایه ستون ها و ازاره های سنگی گرفته تا تزئیناتی چون کتیبه های سنگی و در بسياري از موارد نقش اساسي در تهيه و ساخت ملزومات بنا را بر عهده داشته است. استحکام و مقاومت بالای سنگ در برابر عوامل محیطی، خواص فيزيكي و شیمیایی و قابليت هاي مختلف آن در سنگ هایی با جنس و خواص متفاوت و ... سبب استفاده از سنگ در ابعاد وسيعي چه در قالب تزئيني و چه در قالب كاربردي شده است. ستون هاي سنگي، سنگاب ها (آبخوري هاي دوره اسلامی به دليل اينكه مردم تشنه را سيراب مي نمايند، داراي تقدّس خاصي هستند)، ازاره هاي سنگي ايوان ها و صحن ها، پایه ستون ها، كتيبه ها، مجسمه ها، ناودان ها، آسیاب های دستی و ... از جمله مواردي بی شماری است كه در ساخت آن ها از هنر حجاري استفاده شده است. حجاری سنتی هم به صورت ایجاد نقوش برجسته بر روی زمینه سنگی کاربرد دارد و هم در ساخت اشیاء کاملا سه بعدی. نمونه های حجاری بر روی زمینه سنگی اغلب دارای ظرافت خاصی بوده و در کتاب "صنایع دستی کهن ایران" از آن با نام هایی چون "حجاری ظریفه"، "قلمزنی روی سنگ" و "منبتکاری روی سنگ" نیز یاد شده است. کتیبه های موجود در ابنیه تاریخی از نمونه های بارز این شیوه حجاری هستند. حجاری احجام سه بعدی از قبیل سنگاب ها و آسیابهای دستی و ظروف سنگی شیوه دیگری در این هنر به شمار می رود که اغلب محصولات آن از تزئینی بودن صِرف جدا شده ومحصولاتی کاربردی می باشند. اگرچه نمی توان این هنر را صرفاً از رشته های وابسته به معماری نامید اما می توان چنین عنوان کرد که حجاری در بسیاری از موارد در خدمت معماری بوده و دلیل آن را هم می توان خواص منحصر به فرد سنگ و مقاومت بسیار زیاد آن در مقابل عوامل محیطی چون دما و رطوبت و ... دانست.

¢ هنرسنگ تراشي در قزوين

سنگتراشی در گذشته جایگاه ویژه ای در معماری داشته و استادکاران چیره دست سنگ تراش همواره با در هم آمیختن هنر حکاکی ، حجاری و مشبک سنگ در بسیاری از بناهای قزوین آثاری منحصر به فرد خلق نموده اند.

استفاده از سنگ در معماری سنتی همواره چه به عنوان عنصری تزئینی چون سر ستون ها و پایه ستون ها و نقش برجسته های تزئینی و چه به عنوان اصلی مهم و کاربردی در بناها همچون نور گیر های مشبک سنگی در زیر پله ها و سقف ها ، ناودان ها و حوض ها استفاده می شده است. قسمت مهمی از آثار سنگی، خطوطی است که به گونه نظم ونثر و آیاتی از کلام‌ا.. مجید بر روی سنگ‌های مرمر، کتیبه‌های مساجد، آب‌انبارها، مدارس قدیمی و گرمابه‌های باستانی حک شده است. البته تنها کاربرد این هنر های زیبای سنگی در معماری نبوده و ترکیب هنر حکاکی روی سنگ و خطوطی چون نسخ، نستعلیق و کوفی و استفاده از نقوشی خاص بر روی سنگ مزارهای این شهر نیز از جمله کاربردهای هنر های سنگی به شمار می رود. نقوش مورد استفاده در این مورد شامل نقوشی مرتبط با ابزار و اشیاء ، پیشه و یا شاخصه بارز فرد فوت شده بوده است. نقوشی چون شانه ،تسبیح ،مهر ، تیشه و تبر، سرنیزه، خنجر ، اسب و سوار و ...

سنگتراشی تا سالیانی پیش یکی از پیشه های رایج در بین مردم ایران زمین به شمار می رفت. پیشه ای آمیخته با هنر که چون بسیاری از پیشه ها از پدر به پسر منتقل می شد. محمد بابایی نیز هنرمندی است که سنگ تراشی را از کودکی در کنار پدرش آموخته و شاید آن زمان گمان نمی کرده که روزی تنها سنگ تراشی شود که در این شهر هنرنمایی و یا دست به ترمیم و مرمت آثار استادان پدر خویش ببرد. این هنرمند 45 سال از عمر خود را مشغول به تیشه زدن به سنگ های مختلف و خلق نمونه های مختلفی از حکاکی و حجاری و مشبک سنگ بوده است . و علاوه بر خلق نمونه های سنگی بسیار ، آثار سنگی بسیاری از بناهای تاریخی استان قزوین را نیز مرمت نموده است. از جمله بناهایی که می توان هنر نمایی محمد بابایی را در آنها مشاهده کرد مسجد جامع قزوین ، خانه تاریخی میریانزاده، خانه تاریخی زعیم ، حسینیه امینی‌ها و ... می باشد.

گفتگو با استاد محمد بابايي

اين گفتگو بهانه اي شد تا در مدرسه صالحيه در حين انجام كار به ديدار وي برويم وبا او در حالي كه براي ديدن آثارش دركوچه پس كوچه هاي حوالي مدرسه صالحيه و خانه ميريانزاده قدم زديم و به گفتگو پرداختیم . استاد محمد برایمان از خودش، هنرش و روزگار کار و حرفه‌اش می‌گوید و نیز، از گلايه ها و خاطرات قديم، از تعصب و تعلقی كه به تك تك آثار سنگي بناهاي تاريخي دارد واز حس نگراني و دلشوره اي كه هم وزن درد استخوان هاي دستش شب ها آزارش مي دهد، بار نگراني كه بابت آينده نامعلوم اين هنر با خودبه دوش مي كشد كم از نگراني اتيه فرزندانش نيست .

¢ لطفا از خودتان بگویید. از چه سنی به هنر سنگ تراشي روی آوردید.

ـ محمد بابايي هستم متولد سال 1341 قزوین که بنا به پیشینه و شغل پدری از 8 سالگي بجاي بازي با سنگ را تراشيده ام.

¢ زیر نظر چه اساتیدی بودید؟

ـ سنگتراشي را زير نظر پدر، استاد صادق بابايي یاد گرفتم.

¢ الان تنها شغل‌تان سنگ تراشي ‌است و از این راه امرار معاش می‌کنید؟

ـ بله، تنها هنر وپيشه اي كه ياد دارم وبلدم سنگ تراشي است البته هم حجاري وهم حكاكي وهم مشبك سنگ است .

¢ مکان فعالیت تان فقط به قزوین محدود می‌شود و یا بیرون از استان هم فعالیت می‌کنید؟

ـ تا بحال در قزوين كار كرده ام وتقريبا در همه بناهاي تاريخي، اولين كارم به صورت حرفه اي در خانه ميريانزاده (پله ها وفواره آب نما، پاي ستون ها و.... ) بوده است .از ديگر كارهايم در شهرباني دور پايه هاي ستون هاي شهرباني موزه شهر ناودان هاي مسجد جامع، بين راه پله هاي خانه زعيم، مشبك هاي گره چيني بر روي سقف هلالي نور گير حمام پير حصار حسينيه اميني ها ، كتيبه هاي خوشنويسي توپر وخالي و... .

علاوه بر كارهاي سنگي در بناهاي تاريخي ،تابلو هايي نيز با موضوعات شاعرانه، تمثيلي و روايتي كار كردم و خيلي هم مورد توجه همه قرار گرفته است ولي مشكلي كه وجود دارد اينكه اگر قرار باشد در قبال كار هنري مخصوصا در رشته ما ، پولي پرداخت نشود همه كار هنري را دوست دارند و فكر مي كنند نبايد بابت وقت و كاري كه براي انجام كار هنري مي شود هزينه اي پرداخت شود . خيلي اوقات كارهاي زيادي تراشيده ام با موضوعات ليلي ومجنون وخسرو شيرين و غيره ولي بدون دريافت پولي آنرا برده اند و زحمت هنرمند هم بابت هزينه، وقت و هنرش ناديده گرفته شده است . براي جلوگيري از اين كار ديگر هر كاري كه مي تراشم داخل ديوار منزل تعبيه مي كنم كه براحتي قابل بردن نباشد .(استاد: با لبخندی بر لب والا به قرآن چي كنيم آخه )

¢ از ابزار و وسايل و مواد اوليه سنگ تراشي كمي برايمان بگوييد .

ابزار مورد نیاز برای این رشته شامل تیشه (دندانه شانه ای)، قلم سر الماسی از جنس فولاد خشکه و چکش است. قلم های مورد نیاز بر حسب درشتی یا ریزی طرح می تواند متفاوت باشد اما درازای آنها عموما 15 سانتی متر است. این قلم ها در اشکال مختلف و با کاربردهای متفاوتی به حجار (نقار) در ساخت اثر کمک می کنند. قلم هایی چون "قلم سوزنی" یا "نقاری سوزنی"، قلم های میان تهی به نام " دَم قاشقی" در نمونه های ظریف تر و با نقوش ریز تر و قلم های بزرگ در نمونه های بزرگ تر و سه بعدی به کار گرفته می شوند. در برخی موارد از سوهان یا سمباده نیز برای تکمیل اثر استفاده می شود. سنگ های مناسب برای حجاری سنگ هایی چون مرمر سفید (نمونه های بسیار زیبای آن در حمام صفا در قزوین موجود است)، مرمر سبزفام یا دانه های ریز(سنگ گندمی)، مرمر خاکستری، سنگ سیاه، مرمر سبز نرم یا سنگ یشم و سنگ سماغ، گرانیت، ابق و رز صورتی است.

 

در مورد طراحي اثر هم معمولا به صورت ذهني انجام مي شود .در حال حاضر این شیوه در قزوین رواج بیشتری داشته و اغلب نمونه های معاصر با این روش ساخته شده است. در این شیوه هنرمند طرح را به صورت ذهنی اجرا می نماید و نیازی به کشیدن طرح بر روی سنگ نیست. اما اگر قرارباشد طرح قبلا تهيه شده وسپس بر روي كار انداخته شود. در این روش سنگ زمینه مطابق با فرم و اندازه مورد نیاز به کمک تیشه تهیه می شود و طرح مورد نظر که می تواند نقوش مختلف گیاهی یا جانوری و یا خط باشد به کمک مرکب یا مداد کشیده می شود. سپس خطوط اصلی به کمک قلم نوک تیز و زمینه به کمک قلم های میان تهی حجاری می شود.

¢ وضعیت كار و درآمد اين رشته در حال حاضر چگونه است ؟

 

كار ما فقط مختص به مرمت بناهاي تاريخي استان است . مثل كاروانسراها (هجيب و ... ) مساجد ومدرسه ها وخانه ها وعمارت هاي تاريخي مثل ( مدرسه صالحيه خانه زعيم خانه ميريانزاده خانه آرازي خانه بهروزي خانه داعي و عمارت عالي قاپو شهرباني و .......) ديگر هيچ خانه جديدي نيست كه بخواهند در آن كار سنگتراشي ويا مشبك سنگ انجام دهند و حق هم دارند در آپارتمان هاي امروزي كه هيچ چشم انداز مطلوبي براي صاحب خانه در آن نيست ديگر پنچره هاي مشبك سنگي ويا راه پله هاي سنگي ويا نور گير هاي مشبك سنگي به دردي نميخورد . ما در حال حاضر كه بروي مرمت سنگ هاي مدرسه صالحيه (سنگ هاي ازاره ناودانها و.... ) كار مي كنيم روزي 8 ساعت در حال كار هستيم البته اين را هم بگويم كه به خاطر نبودن كار سنگ به صورت مداوم اينروزها كار بند كشي هم انجام مي دهم .

¢ وضعیت آموزش این حرفه چگونه است؟

ـ این رشته فنون و مشکلات زیادی دارد که یک کارآموز باید یاد بگیرد. سنگيني زمينه كار ،سنگيني تيشه و زحمت زياد ضربات تيشه بر سنگ از عهده و توان هر دست واستخوتني بر نمي آيد البته بوده كه دست و استخوان قوي بوده ولي ديگر جوان ها راضي نمي شوند از بدنشان ايقدر كار سنگين بكشند . یک نفر باید چند سال بیاید پیش ما کار کند تا تمام آن را آموزش ببیند. این دوره و زمانه همه کارهای زودبازده را می‌خواهند؛ حوصله یادگیری بلند مدت ندارند. ضمن اینکه بعد از سپری کردن این زمان، بازار کار سودآوری هم در انتظار آنها نیست و درآمدی از این هنر عاید آنها نمی‌شود؛ به دلیل رونق کم اين حرفه هیچ رغبتی به ادامه این حرفه ندارند و چه بسا پس از چند سال و بعد از نسل ما این حرفه به فراموشی سپرده شود.

¢ از استاد كارهاي قديمي چند نفر را نام ببريد :

 

ـ مهدي خان ، حاج اصغر سنگ تراش ،محمود سنگتراش، علي گل ،و پدرم حاج صادق بابايي كه فقط ازميان آنها پدرم در قيد حيات است . البته استاد كارهاي قديمي ديگري مثل : استاد تقی حجارها ، کاظم سلطانی، صفر حق مرادی، تقی حنیفه و حسین زنجانی که اکنون دار فانی را وداع گفته اند.

 

درباره ما

سایت پژوهش هنر کاری جمعی، داوطلبانه و بدون هر نوع جهت گیری است. کلیه نویسندگان از پژوهشگران، هنرمندان، کارشناسان، اساتید و هنرجویان حوزه هنر بوده و سعی در نشر و آگاهی  در حوزه پژوهش هنر به زبان پارسی و قابل دسترس برای کلیه علاقمندان و هنر جویان دارند.

ازدوستان فعال در حوزه های مختلف فرهنگی - هنری از جمله نگارش مقالات: تخصصی، پژوهشی و یادداشت های معرفی: کتاب، حوزه های نو و بینا رشته ای، هنرمندان، فیلم مستند، تهیه گزارش از رویدادهای پژوهش هنر و... فعالیت دارند، دعوت می نماییم  ما را یاری نمایند:   Golzarleila@yahoo.com

بیشترین نظرات

ما از کوکی ها برای بهبود وب سایت استفاده می کنیم. برای مشاهده اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به سیاست کوکی ها. من در سایت از کوکی ها استفاده می کنم. قبول کردن